تبليغاتX
دل نوشته هاي دومان

دل نوشته هاي دومان

دل نوشته هاي يك عاشق در خصوص ادبيات ، سياست , فرهنگ و اجتماع

در هر کجای ایران بزرگ هستید از هر رنگ وقومی که هستید سالی پر از سعادت ونیکبختی و تندرستی داشته باشید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اسفند 1383ساعت 3:4  توسط دومان سولدوزي  | 

سالی نکو که بهار آن اندکی بعد فرا می رسد ...

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1383ساعت 21:53  توسط دومان سولدوزي  | 

شيطان از عشق مي ترسد ...

خدا به شيطان گفت: ليلي را سجده كن. بسم الله ... شيطان غرور داشت. سجده نكرد. گفت: من از آتشم و ليلي از گل است. خدا گفت: سجده كن، زيرا كه من چنين مي خواهم. من چيزي مي دانم كه تو نمي داني. شيطان سجده نكرد. سركشي كرد و رانده شد؛ و كينه ليلي را به دل گرفت. شيطان قسم خورد كه ليلي را بي آبرو كند و تا واپسين روز حيات فرصت خواست. خدا مهلتش داد؛ اما فت: نمي تواني، هرگز نمي تواني. ليلي، دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من. گمراهي اش را نمي تواني، حتي تا واپسين روز حيات. شيطان مي داند ليلي همان است كه از فرشته بالاتر مي رود؛ و مي كوشد بال ليلي را زخمي كند. عمري است كه شيطان گرداگرد ليلي مي گردد. دستهايش پر از حقارت و وسوسه است. او بدنامي ليلي را مي خواهد. بهانه بودنش تنها همين است. مي خواهد قصه ليلي را به بيراهه بكشد. نام ليلي، رنج شيطان است. شيطان از شيوع ليلي مي ترسد. شيطان از عشق واهمه دارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1383ساعت 19:12  توسط دومان سولدوزي  | 

وفاق و همدلي روحيه مي سازد و روحيه كار و درآمد

علماي تربيتي اظهار كردند ، چنانچه هر جوان چند نوبت از غذاي هفتگي خود را همراه و در كنار خانواده صرف كند هم در رشد و روحيه او بسيار موثر است و هم در ميزان موفقيت هاي درسي و غير درسي اش . ا ين امر با توجه به روحيه " جمع گرايي " انسان امري كاملا" درست و منطقي است و به نظر امري عمومي است يعني فقط به يك گروه سني اختصاص ندارد . و اكنون كشور ما خانواده بزرگي است كه اعضاي آن ، غذاي جسم و جانشان را كمتر در كنار هم صرف مي كنند . و نيز آنچه كه زمستان 57 را بهار كرد ، وفاق و همدلي آحاد ملت بود نه گرمي هوا، كه سرماهاي بسيار سخت را نيز، روس ها در زمستان هاي استخوان سوز و مدهش آن زمان، در سالهاي حمله دشمنان به كشور خود، به كمك همين خصيصه، يعني " اتحاد ملي " تحمل كردند و از آن آزمون سخت سرفراز بيرون آمدند . و اكنون هنگامي است كه لازم آمده ، پريشاني ها به امنيت و آرامش مبدل گردد . احراز ، تصميم و تمام اعمال و افعالي كه با اين هدف يعني ايجاد روحيه همدلي و وفاق در ميان ملت بزرگ ايران تا نزديك شدن به مرز آرماني سال 1357 ، مي تواند از وظايف دولت به شمار رود . زعما ي كشور و به خصوص روساي قواي مقننه و مجريه مي توانند و بايد كه هم موارد اختلاف و هم موارد يگانگي ملي را بيابند ، سپس بر اجراي اين سياست پاي فشارند و از همه توش و توان حقيقي و حقوقي خود مايه گذارده و آن ها را به كار گيرند . موارد تشتت و تفرق را از بين ببرند و شرايط همدلي و وفاق را ايجاد نمايند . اين كار نه به حرف كه با برداشتن گام هاي محكم اما اصولي و حساب شده ممكن و ميسر مي گردد . چه بايد كرد ؟ تا همسايگان دوباره با يكديگر از قوم و خويش ، نزديك تر شوند كما اين كه بودند . چه بايد كرد تا هنگام رانندگي حقوق اجتماعي ديگر شهروندان را رعايت كنيم و حداقل به عابرين پياده راه دهيم ، كما اين كه رانندگان ما هرگز تا اين حد بي گذشت نبودند . چه بايد كرد تا مجروحين حوادث در كنار جاده ها رها نشوند ، كما اين كه ما ملتي بوديم كه حتي " طراران " ما شرط جوانمردي به جاي مي آوردند . بد نخواهيم ، بد نگوييم و ميل به ناحق نكنيم . بدانيم كه اقتصاد ما نيز در گرو اعمال ما است . اكنون هيچ ملتي را نمي توان سراغ كرد كه به بهروزي مادي رسيده باشد مگر اين كه ابتدا قدم هاي بلند معنوي و انساني برداشته باشد . اعمال پزشكاني كه از جنوب فرانسه مي روند و دوسال از عمرشان را به جراحي رايگان " لب شكري " هاي افريقا مي گذرانند ، بزرگ نمايي و تجليل كنيم . نه فقط علم را كه مبارزه با فساد را هم از چين بياموزيم . كه اگر نيك بنگريم خواهيم دانست كه آن هم علم است . علم اداره اجتماع . علم برقراري نظم ، علم برقراري عدالت . محققين و معلمين و متعلمين را به جايگاه بلند برسانيم ، به جايگاهي كه استحقاقشان است . كم مايگان را بزرگي ندهيم و پرمايگان را به حال خود رها نسازيم . قدر سرمايه هاي واقعي خود را بدانيم و آن ها را آسان از كف ندهيم . انحصار و تبعيض و دوگانگي را در عمل از ميان برداريم . بدكاران و خائنين و متجاوزين را شناسايي ، معرفي ، رسوا و مجازات كنيم . شهروندان را بي دليل يا به دلايل ساختگي بيحق و كمحق نسازيم. كشور را از آن همه مردم بدانيم و از نيروهاي همه مردم استعانت بجوييم و در نهايت رويكرد آفت خانمانسوز " فقر " را تنها در خطاهاي خودمان ببينيم و گناه خود را به گرده ديگران نيندازيم . هوشمندي و دانايي مردم را قدر شناسيم و تحميق آنان را خيانت تلقي كنيم . مگر ما نبوديم كه ميسروديم : دشمن دانا به از نادان دوست . درب دانايي را به روي مردم نبنديم . تاريخ بزرگي هاي ملت ما را در حافظه خود ثبت و ضبط كرده است ، بزرگي هاي خود را بشناسيم و به آن ها تمسك جوييم . شكرانه به جا آوريم و شكرانه امروز شناسايي خادمين و شايستگان ملت است ناشناسان آشنا را پيدا كنيم و چاره كار بجوييم . وفاق و همدلي را اعاده كنيم تا كارمان بهتر شود . هيچ راهي به جز اين ما را به مقصد نخواهد رساند . بيايد با نفس هاي گرم خود آسمان زندگي را گرم كنيم تا با همدلي ايراني آباد وآزاد داشته باشيم وهر كس جز اين بيانديشد ويا عمل كند منافق و خائن به آرمانها است .
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1383ساعت 1:59  توسط دومان سولدوزي  | 

جامعه افسرده و افكار زنداني

تفكر كردن شرايط روحي مناسب مي خواهد ، هنگاميكه انسان احساس افسردگي مي كند و گمان مي كند تمام غم دنيا در دل او جا گرفته است ، مغز در زندان تنگ غم و غصه گرفتار مي شود و مرغ انديشه در ميان ميله هاي آن محبوس مي ماند و ديگر فرصت پرواز كردن ندارد.جامعه اي كه در آن افراد آرام آرام افسرده مي شوند ،اميد به گسترش انديشيدن هر روز كم رنگ تر مي شود و افكار خوب ديگر زاده نخواهند شد و فكر خوب ناياب مي شود و ذهن سازنده كم كم جاي خود را به ذهن ناتوان مي دهد. امروزه ضروري است كه همگان در مورد اين مشكل مهم بشريت بيشتر بدانند و راههاي پيشگيري از آن را فراگيرند و كمك نمايند تا مرغ انديشه گرفتار شده در قفس را به سوي آسمان تفكر پرواز دهند.
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1383ساعت 0:36  توسط دومان سولدوزي  | 

سلام

قرار است از امروز هرچي دل تنگي هاست بريزم تو اين قالب دنيا واقعي تحمل خيلي چيزها را نداره ولي دنياي مجازي شايد ... همراه باشيد تا ياد بگيريم عشق و تحمل يكديگر را عاشق بمانيد.
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1383ساعت 13:35  توسط دومان سولدوزي  |