تبليغاتX
دل نوشته هاي دومان

دل نوشته هاي دومان

دل نوشته هاي يك عاشق در خصوص ادبيات ، سياست , فرهنگ و اجتماع

متن کامل مقالات را در صفحه اجتماعیات مطالعه فرمائید . بر روی مطالب کلیک کنید.

احجاف در حق همسران زندانیان ( قاسم زاده )

 مرد سابقه دار متخلف اگر در خانواده واقع نشود يقينا اثر بخش مثبت وی در زندگی كم رنگ تر خواهد بود )
پس هر چند در مثل مرد را سنگ زيرين آسياب می دانند اما در طول زندگی مشترك شرايط طوری ايجاب می كند مرد گرفتار گردد اين زن خواهد بود كه به مراتب با سختی بيشتر سنگ زيرين آسياب باشد ...

انسان خوشبخت ( دومان سولدوزی )

خوشبختی و شاد بودن هدف زندگی است. بسیاری از ما فکر می کنیم خوشبختی در دوردستهاست و باور نمی کنیم که خوشبختی در درون ما و کلید آن نیز در دستان ماست..


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 23:9  توسط دومان سولدوزي  | 

بیست و هشت سال از درگذشت آن اندیشمند بزرگ گذشت و غربت او باز محسوس شد

 

شگفتا! ... وقتی بود، نمی‌دیدم. وقتی میخواند، نمیشندیم. وقتی دیدم که نبود؛ وقتی شنیدم که نخواند.

چه غم انگیز است که وقتی چشمهای سرد و زلال در برابرت میجوشد و میخواند و مینالد، تشنهی آتش باشی و نه آب؛ و چشمه که خشکید، چشمه که از آن آتشی که تو تشنهی آن بودی، بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید، تو تشنهی آب گردی و نه تشنهی آتش و بعد عمری گداختن از غم نبودن، کسی که تا بود از غم نبودن تو میگداخت.

 

«دکتر علی شریعتی»

این هم یه نوع حقوق شهروندیه دیگه...!!! چگوارا ؛ شریعتی و روزنامه کار و کارگر..!؟

علی

ز

هبوط ... دكترعلي شريعتي
مرا كسي نساخت، خدا ساخت ؛ نه آنچنان كه « كسي ميخواست »، كه من كسي نداشتم ، كِسم خدا بود. ِكس بي ِكسان. او بود كه مرا ساخت، آنچنان كه خودش خواست، نه از من پرسيد ونه از آن « منِ ديگر » م . من يك گِلِ بيصاحب بودم. مرا از روح خود، در آن دميد و بر روي خاك و در زير آفتاب ، تنها رهايم كرد. مرا به خودم واگذاشت. عاق آسمان ! كسي هم مرا دوست نداشت؛ به فكرم نبود. وقتي داشتند مرا مي آفريدند،  كسي آن گوشه خدا خدا نميكرد... وقتي داشتم روح ميپذيرفتم ، شكل ميگرفتم ، قد ميكشيدم، چشمهام رنگ ميخورد،چهرهام طرح ميشد، فرشتهاي ظريف و شوخ و مهربان و چابك پنجهاي ، با نوك انگشتانِ سِحر آفرينش ، آن را صاف وصوف نميكرد... وقتي ميخواستند كارِ دل را در سينه ام آغاز كنند ، آشنايي دلسوز و دلشناس نداشتم تا برود و بگردد و از خزانه اي دلهاي خوب ، بهترين را برگزيند...


 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 23:49  توسط دومان سولدوزي  | 

رئيس جمهور كارآفرين


امروزه يكي از دغدغه هاي ايرانياني كه خواهان ايراني آباد هستند، انتخاب رئيس جمهور سرنوشت ساز براي چهار سال آتي كشور است. سوالهاي زير موردتوجه است كه از ابعاد مختلف مي بايستي موردتوجه قرار گيرد.

رئيس جمهور آينده بايد از چه ويژگيهاي (شخصيتي، مهارتي، توانايي) رهبري، مديريتي برخوردار باشد؟
سابقه تاريخي و تجربه كشورهاي ديگر (از قبيل مالزي - چين - تركيه - كره) كه مسير موفقيت را جديد و سريع طي كرده اند چگونه بوده است؟
شرايط خاص ايران براي انتخاب رئيس جمهور آينده چه الزاماتي را فراهم مي كند؟
ويژگيهاي متمايز رؤساي قبلي جمهور و كانديداهاي فعلي باتوجه به مسئول اول چگونه است؟
ارائه برنامه ها و معرفي تيم آتي چگونه است؟
ويژگيهاي رئيس جمهور كارآفرين

1 - ويژگيهاي شخصيتي(CHARACTERISTIC): نوآوري و خلاق بـودن نياز به توفيق داشتن، تحمل بالا، سخت كوشي - مخاطره پذير بودن - جسارت و شجاعت بالا، تحول گرا بودن - عامل تغيير بودن - رويكـــــرد به تغيير ازطريق چارچوب شكني به جاي باور در تغيير تدريجي.

2 - تجربيات و سوابق مرتبط (RELATED EXPERIENCE)
تحصيلات آكادميك يا حوزه اي؛
تجربه ايجاد يا اداره شركتها يا سازمانهاي بزرگ و متنوع؛
تجربه سياستگذاري و تصميم گيري در شرايط بحراني (اقتصادي، سياسي، نظامي، فرهنگي)؛
تجربه مديريتي - سرپرستي و رهبري در دستگاههاي دولتي؛
داشتن تجربه ايجاد كسب و كار و دارابودن نگاه اقتصادي، مالي، و درك واقعي مفهوم هزينه - منفعت و اصول اقتصاد خرد و كلان.
دارابودن تجربه اجتماعي - فرهنگي سياسي و درك واقع بينانه از مشكلات مردم.
3- توانايي و شايستگي (COMPETENCY -CAPABILITLY
- توانايي حل مسئله؛
- تـــوانايي و دارا بودن ديد استراتژيك و چشم انداز عميق، بصيرت بالا؛
- توانايي بالا در تعامل بين المللي و دارابودن ديدگاه و نگاه جهاني؛
- توانايي ارتبــــاط موثر با ديگران (تمامي ذينفع هاي مداخله گر در كشور)؛
- توانايي پذيرش نقد و انتقاد؛
- توانايي سازماندهي و رهبري، نظارت و استفاده موثر از ديگران؛
- توانايي فضاسازي و تصويرسازي موثر براي ايفاي نقش همه ايرانيان در توسعه كشور؛
- توانايي تعامل با حوزه هاي قدرت رسمي و غيررسمي در كشور.
4 - تجربه كشورهايي كه مسير موفقيت را سريع طي كرده اند: تغييرات و تحولات اخير كشورهايي از قبيل مالزي - سنگاپور - كره - تركيه - چين و... همه حاكي از وجود نقطه مشترك عامل اصلي تغيير (CHANGE AGENT) يعني وجود رئيس جمهور كارآفرين در توفيق سريع كشورهاي فوق است.

به عنوان نمونه هيچ كس در ايفاي نقش
ماهاتير محمد در توسعه مالزي؛
تورگورت اوزال در توسعه تركيه؛
دنگ شيائوپنگ در توسعه چين؛
ژنرال لي، كيم در توسعه كره جنوبي ترديدي نمي كند.
نقطه مشترك همه مقامات پيش گفته، باور در تغيير راديكال (RADICAL CHANGE) و چارچوب شكن به جاي باور در بهبود و تغيير تدريجي بوده است. به بيان ديگر، وجود رئيس جمهور كارآفرين به عنوان عامل اصلي تغيير در اين كشورها ايفاي نقش مي كند. و اين جسارت، شجاعت و سرعت در تصميم گيري و باور نگاه جهاني و استفاده از فرصتهاي جامعه اطلاعاتي به عنوان استراتژي هاي جديد اين كشور در گرفتن سهم بازار جهاني بوده است كه اين كشورها را با فضاسازي و تصويرسازي مثبت به حركتي روبه جلو رهنمون ساخته كه نتيجه آن توسعه، ايجاد اشتغال، رفاه اجتماعي بهتري نسبت به قبل بوده است.

5 - شرايط خاص ايران: آنچه كه واقعيت انتخاب رئيس جمهور آتي را رقم مي زند حاكي از اختيارات نسبتاً بالاي نامبرده به عنوان دومين فرد كشور و ضرورت هماهنگي با اهداف نظام، مقام معظم رهبري، قوه قضائيه، مجلس، مجلس خبرگان، حوزه هاي علميه، احزاب و توانايي تعامل و ارتباط بسيار قوي با كليه اركان ساختار قدرت در ايران است.

نكته مهم ديگر اينكه انتخاب رئيس جمهور در ايران تنها و مهمترين انتخابي است كه همه آحاد مردم نقش مستقيم و تاثيرگذار دارند و به عبارت ديگر، مطالبات مردم چنانچه بخواهد اجرا گردد بايستي دررأي فرد موردنظرشان در حل اولويتهاي آنها متبلور گردد.

از سوي ديگر اهميت دقت در انتخاب رئيس جمهور براي تك تك آحاد ملت ايران مسئله بسيار حساس بوده و طي 25 سال گذشته بويژه بعداز پذيرش قطعنامه 598، سه جريان موثر در شكل گيري و به دست آوردن قدرت اجرايي در ايران وجود داشته اند (يعني كارگزاران، جريان اصلاحات و جريان راست...). و جريان چهارمي به نظر مي رسد درحال شكل گيري است آن هم با ويژگيهاي افرادي جوان و مديريتي تحول گرا و بحران آشنا كه بيشتر عمر خدمتي خود را در دوران دفاع مقدس و سيستم هاي نظامي - امنيتي به لحاظ ضرورتهاي انقلاب صرف كرده و از خصوصيات ديگر آنها تحصيلات بالا و اراده جديد آنها براي ورود در حوزه هاي توسعه، اقتصاد، مديريت كشور است. نگارنده نام اين جريان را جبهه كارآفرينان و نوآوران پيشنهاد مي كند.

نكته قابل توجه اينكه باتوجه به ضرورت تامين عقب افتادگيهاي كشور و نياز بالاي حل معضلات اقتصادي اجتماعي و بحرانهاي حاد كشور (و با عنايت به اينكه در هر دو دوره 8 ساله دو رئيس جمهور محترم هماهنگيهاي كامل يكپارچه و منسجم بين ساير دستگاههاي قدرت نداشتند).

آيا كشور تاب و تحمل فرصتهاي از دست رفته را دارد؟
آيا مي خواهيم يك دوره حداقل 6 الي 8 ساله را باز هم گرفتار ناهماهنگيها بين قواي مختلف كنيم؟
باتوجه به اينكه تا به حال جريان راست هيچگاه نتوانسته فردي را انتخاب كند و با عنايت به هماهنگي بيشتر آنها يا ساير اركان قدرت چنانچه اين بار نتيجه انتخابات، امكان پيروزي اين جريان را فراهم سازد از چند جنبه مثبت است:
1 - اينكه دوستان راست، عملاً بايستي به دنبال ارائه الگوها و مدل هايي باشند كه پاسخ به انتقادات و مطالبات مردم را بدهند؛
2 - از قدرت هماهنگي بيشتر با ساير اركان مديريت برخوردارند؛
3 - اگر نتيجه انتخابات آينده به نفع جريان راست باشد. ديگر بهانه اينكه جريان چپ، كارگزاران ناتوان بوده اند از آنها سلب خواهد شد؛
4 - بعداز يك دوره، همه جريانهاي چپ و راست و كارگزاران بايستي متحداً اين جواب را به مردم بدهند بالاخره چرا در مدت حدوداً 24 سال نتوانسته اند به اهم مطالبات پاسخ دهند و به دنبال راه حلهاي اساسي ديگري باشند.

6 - ارائه برنامه ها و معرفي تيم كاري: مسلم است كه وجود احزاب در كشورها باعث ايجاد نظامي جهت تعيين سياستها و برنامه ها و تعيين سيستم كاري مي گردد. متاسفانه به علت نهادينه نشدن احزاب در ايران نوعاً مردم، كانديداهاي گوناگون را بدون لحاظ كردن برنامه ها و تيم كاري انتخاب مي كنند. انتظار مردم از رئيس جمهــــور آتي ارائه برنامه هاي ذيل است:

1 - برنامه هاي سياسي، اقتصادي، امنيتي، اجتماعي، نظامي و فرهنگي.
2 - ارائــــه استراتژي هاي خود باتوجه به برنامه هاي چهارم و اينكه مي خواهند با چه سرعتي و چه نحوي برنامه ها را به اجرا درآورند؛
3 - اعلان اولويتهاي خود؛
4 - تحليل جامع از نگاه خود به مسائل و معضلات مردم؛
5 - تبيين اولويتها بويژه اقتصادي؛
6 - معرفي تجربيات و عملكرد تيم كاري خود.
ويژگيهاي متمايز رؤساي قبلي جمهور و كانديداهاي فعلي
مسئولان دوره هاي قبل از پذيرش قطعنامه 598 با عملكردي با رويكرد خدمت گرا، خدماتي موثر در آن زمان انجام دادند و سپس جريان كارگزاران رويكرد سازندگي و سپس جريان اصلاحات و رويكرد سياسي را مطرح ساختند. اما تا به حال مردم فردي را كه روحيه كامل كارآفريني داشته باشد يعني اينكه خود ايجادكننده و رشددهنده كسب و كاري بوده باشد و يا اينكه شجاع، نوآور و تحول گرا باشد، انتخاب نكرده اند. با نگاهي به كانديداهاي فعلي، متاسفانه بايد اذعان كرد، فضاي كافي براي پرورش مديران و رهبران جوان و يا كارآفريني كه بتوانند مسئوليت اجرايي كشور را برعهده بگيرند، وجود ندارد.

در هر صورت شرايط حاضر كشور، فردي را مي طلبد كه قهرمان توسعه، ناجي، لوكوموتيوران توسعه ايران اسلامي باشد و بتواند هماهنگيهاي لازم با ساير قوا و مسئولان درجه يك درجهت تحقق مطالبات به حق مردم را داشته باشد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 1:49  توسط دومان سولدوزي  | 

بعد از سالها انتظار ...


سد شهرچایی ارومیه

سد شهر چایی ارومیه  

۲۰ کیلومتری ارومیه در کنار طبیعت زیبا ی تـفرجگاه بند


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 1:4  توسط دومان سولدوزي  | 

مسئولین بزرگوار

این نمای از منزل شهید جاودان رجایی می باشد می شناسید اونهم رئیس جمهور بود

منزل رجایی

 

شرح نمی خواد  خودت حدیث مفصل بخوان از این دو عکس


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 1:36  توسط دومان سولدوزي  | 

سایه سیاه افیون

بیایید جاروکنیم

                           سایه سیاه افیون را

                                               از پیکره انسانی که بی طلوع می میرد

 

افيونمعتاد


دومان سولدوزي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 17:14  توسط دومان سولدوزي  | 

زشت و زیبای دولت خاتمی

 


خاتمی باید کرسی ریاست جمهوری را به خواست قانون ترک کند

خاتمی اندیشمندی بزرگ است

ولی با همه این احوال خاتمی در طول ۸ سال که بر مسند اجرائیات کشور تکیه زده بود سیاستمداری نه چندان موفق  نشان داد او چهره پسندیده کالج ها و دانشگاهها و سازمانهای علمی و حتی سازمان ملل بود که در قرن اخیر از میان همه مانفیست های موجود برای نجات دنیا از دست قدرتهای پر ادعا بدنبال دکترین (( گفتگوی تمدنها بود )) او را خیلی ها پسندیدند  دکتری افتخاری دادند و در آخرین روزها هم برای اینکه مجامع داخلی از این میان بهره ای ببرند و قدری بدانند دکتری افتخاری روابط بین اللمل دانشگاه تهران را به او دادند اما همه اینها رویه مسایلی بود و هیچ عنوانی به خاتمی ما را به وجد نیاورد

اگر خاتمی در کتابخانه ملی تحقیق می کرد و با این دیدگاه روشن در مجامع جهانی طرح خود را ارائه میداد  او نیز مثل خیلی از فیلسوفان سیاسی معاصر معروف می شد و دکتری افتخاری می گرفت .

او پرچمدار اصلاحاتی شد که زمزمه آن در اواخر دولت هاشمی بعد از همه انتقادات از دولت و ساختارهای غلط اداری موجود باید تغییر می یافت و اصلاحات زمزمه می شد و او از راه رسید با انهمه رای و اندوخته و مطالعه پرچم اصلاح طلبی برداشت و باز مشکل لاینحل اصلاحات در کشور ما بود که خاتمی را آزرد

عده ای منافعی داشتند که دیگر باید چشم می پوشیدند و وعدهای منافع غیر مشروع داشتند که در پوست بره و در قالب اصلاحات غیر واقعی همسو شدند با معاندینی که کمر به نابودی نظام جمهوری اسلامی داشتند  اینها بیشتر از گروههای فشار که گاه جاهلانه بر خاتمی و هوادارانش می تاختند  او را آزار داد ند ...

خاتمی با نشاط می ماند

هرچی بود گذشت خاتمی باید در دفتر خاطرات خود صفحه خداحافظ ساختمان ریاست جمهوری را بنویسد  او مردی باشخصیت عالی و سعه صدر و اعتماد به نفس بالا و سفیر مهر بود . معلوم است حرفها از روی درد نارفیقان زیاد دارد ولی خسته نیست او با نشاط در پیکره حکومت می ماند تا شعار های خود را برای استقلال کشور  اجرا کند .

امروز کسی پرسید بچه مثبت سه تا از کارهای خوب دولت خاتمی را بگو ...

ومن هم سه نمونه از کارهای خوب و سه نمونه از نقاط ضعف دولت خاتمی را برایش شمردم  دوستم اگرچه روده درازیش گل کرد ولی من به فکر نوشتن این مطلب افتادم که شرح آن را نوشتم و باز می گویم

۱ - گشایش فضای باز سیاسی در جامعه و تکثر احزاب و مطبوعات  

۲ - گسترش روابط خارجی با جهان در راستای سیاست تنش زدایی

۳ - اهتمام ویژه برای حل مشکلات جوانان و تلاش برای ایجاد اشتغال در وضعیت اقتصادی نامطلوب دولت

و نقاط ضعف دولت هفتم وهشتم :

۱- سیاه نمایی و تنش آفرینی برخی مقامات دولتی

۲ - عدم توجه به مطالبات واقعی مردم به ویژه مشکلات اقتصادی و معیشتی

۳ - مواضع چند پهلو و ابهام دار در عرصه سیاست خارجی که موجب دخالتهای برخی قدرتهای خارجی و

و گروههای اپوزیسیون و ضد انقلاب شدکه در مورد چون واقعه کوی دانشگاه  به وضوح دیده شد

اینها مواردی بودند که در همان حال بر مخیله ضعیف حقیر رسید نمیدانم رعایت انصاف شده است یا نه اما در همه حال تاریخ حق را از ناحق تمیز خواهد نمود و ما برگذرگاه عمر می نشینیم و نظاره میکنیم این احوال دوران و برای ایندگان با ز مصرع ناصر خسرو را می گوییم (( هان ای دل عبرت بین ...)) را یاد آوری می کنیم .


دومان سولدوزی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 2:12  توسط دومان سولدوزي  | 

خدا کند که بیایی

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

یا ابا صالح المهدی

خدا کند که بیایی

الا که نور خدای خدا کند که بیایی                                 تو نور حق نمایی خدا کند که بیایی

فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها                       تو دست عقده گشایی خدا کند که بیایی

دمی که بی تو سر آید خدا کند که نباشد                      الا که هستی مایی خدا کند که بیایی

زچهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن                  تو دست عدل خدایی خدا کند که بیایی

نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی                            یگانه راهنمایی خدا کند که بیایی

ترا به حضرت زهرا بیا ز غیبت کبری                             دگر بس است جدایی خدا کند که بیایی


سلیمانی نسب

این شعر را یکی از دوستان  به من داد وسفارش کرد تو وبلاگم بنویسم  سروده بالا منتسب به کسی است که فکر نکنم شاعر باشه چون کمی می شناسمش ولی ارادت و احساس پاکی تو سروده بالا هست که من وادار کرد چندین بار بخونم و بنویسم برای همه منتظران عاشق تقدیم کنم  .

        بیا ای ناخدای با خدایان         

بیا دیگر زمانه نا نجیب است

نه این تعین تکلیف است اما

بیا دل های ما حسرت نصیب است 


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 2:6  توسط دومان سولدوزي  | 

قصه پر غصه با نامزدهای ریاست جمهوری...

هر دو خواهر تصميم خود را مي‌گيرند؛ زندگي براي آنان به جهنمي تمام‌عيار تبديل شده است. آنان سال‌ها پيش، پدر و مادرشان را از دست داده بودند و پس از مدتها زندگي در شهر خويش، به همراه برادرشان راهي تهران شده بودند تا بلكه اوضاع زندگي‌شان اندكي بهتر شود.
برادر بزرگ‌تر، همه بار زندگي را بر دوش مي‌كشد، ولي «خرج» سواره بود و «دخل» پياده.

اصرار خواهران، برادر مهربان را قانع كرد كه آنان نيز كار كنند. اوضاع كمي ـ فقط كمي ـ بهتر است، ولي از روزي كه برادر و يكي از خواهران، كار خود را از دست دادند، فقر و فشارهاي زندگي، بيشتر و بيشتر شد و باعث شد خواهر بزرگ‌تر براي تأمين نان خانواده به ... تن دهد.

هر دو خواهر تصميم خود را مي‌گيرند؛ زندگي براي آنها به جهنمي تمام‌عيار تبديل شده است.
آنان يكديگر را در آغوش مي‌گيرند و تا مي‌توانند گريه مي‌كنند و سپس، شير گاز را مي‌گشايند تا براي هميشه از رنج بزرگي كه مي‌كشند، خلاصي يابند.
شايد آنها در آن لحظات مي‌انديشيدند كه اگر زندگي اندكي ـ و فقط اندكي ـ مهربان‌تر بود و فقر كمي ـ و فقط كمي ـ با آنان فاصله داشت، اينك به جاي مرگ در اتاق گاز، بايد پاي سفره عقدشان بودند.

... اين بار، همه چيز به خير گذشت. برادر از راه رسيده و آنها را به بيمارستان برد. آنها، «زنده» خواهند ماند، ولي هيچ تضميني نيست كه «زندگي» كنند.
آنچه خوانديد، يك ماجراي واقعي بود كه هفته گذشته در يكي از خانه‌هاي محقر حوالي ميدان قزوين تهران روي داد.

*****

اي كاش، قصه پرغصه اين دو خواهر جوان، بيش از آن‌كه يك واقعيت باشد، به افسانه‌اي مي‌ماند كه وقوعش، نادرست و كم‌شمار بود.
با اين حال، آنچه مسلم است اين‌كه داستان اين دو، آ‌ن‌قدر تكراري است كه ديگر، حتي حساسيت خاصي را نيز برنمي‌انگيزد و صرفا در حد خبري مي‌ماند كه نه به خاطر مهم بودنش كه به علت اين‌كه خبرنگاري اتفاقا از آن خبردار شده است، منتشر مي‌شود.

متأسفانه جامعه، حساسيت خود را به اين وقايع از دست داده است و هم مسئولان و هم مردم از كنار اين دردهاي بي‌‌پايان، با بي‌اعتنايي عبور مي‌كنند: «چه مي‌شود كرد؟! از اين اتفاق‌ها زياد مي‌افتد!».
البته كساني كه كاري از دستشان برنمي‌آيد، شايد حق داشته باشند با چنين به اصطلاح «استدلالي» از كنار ماجرا بگذرند و به درد خود مشغول باشند، ولي كساني كه بر مسندهاي رياست و وكالت و مسئوليت نشسته‌اند، چه؟ آيا آنان نيز مي‌توانند شانه خالي كنند و بگويند، كارهاي مهم‌تري دارند؟!

هيچ‌كس البته منكر وجود مشكلات ساختاري اقتصادي و كمبود منابع مالي نيست. با اين حال، آنچه مسلم است، اين‌كه با همين امكانات موجود و البته با قطع سوراخ‌هاي خزانه كشور، مي‌توان حداقلي از رفاه را براي همه مردم تأمين كرد تا همه ايرانيان، سقفي بالاي سر داشته باشند، لقمه‌ناني براي گرسنه نماندن و دارو و درماني براي ايام بيماري.
اين، كمترين حقوقي است كه هر انساني دارد و اتفاقا قانون اساسي نيز در اصول متعددي بر آنها تأكيد مي‌كند.

به راستي مسئولاني كه دم از قانون اساسي مي‌زنند، چرا سخني از اين اصل بر زبان نمي‌رانند؟ آنان كه قدرت خود را بر پايه همين قانون كسب كرده‌اند، چرا به دستورهاي اين قانون براي تأمين رفاه حداقلي عمل نمي‌كنند؟ آيا نمي‌توانند يا نمي‌خواهند؟!
در هر دو صورت، در اصل موضوع تفاوتي ايجاد مي‌شود؛ آنان يا بايد به اين اصول تمكين كنند، يا آن‌كه كنار بروند و جاي خود را به كساني بدهند كه مي‌خواهند و مي‌توانند.

مروري به داستان غم‌انگيز اين سه خواهر و برادر جوان، نشان مي‌دهد كه آنان در ساليان دور، پدر و مادر خود را از دست داده‌اند.
هرچند در بسياري از موارد، اقوام، نزديكان و خيرين، سرپرستي يتيمان را به عهده مي‌گيرند و آنان را تحت حمايت‌هاي مادي و معنوي خويش درمي‌آورند، ولي مسلما كم نيستند، كساني كه سايه پدر و مادر بالاي سرشان نيست. همچنين است، مشكل زنان سرپرست خانواده كه در فقدان شويشان، بي‌آن‌كه هيچ پشتوانه‌اي داشته باشند، در زير بار مشكلات اقتصادي، كمرشان مي‌شكند و البته در اين ميان، هيچ‌كدام از مسئولان خم به ابرويشان نمي‌آيد.

آنان ترجيح مي‌دهند به جاي پياده كردن عدالت، شعار آن را سر دهند و بودجه‌هاي كشور را صرف مسافرت‌هاي خويش به دورترين نقاط دنيا كنند، يا آن‌كه پول‌هاي متعلق به فرد فرد مردم (و از جمله آن دو خواهر تيره‌بخت) را در سمينارهاي پرطمطراق به باد دهند يا به هزار دوز و كلك، به حساب‌هاي بانكي خويش بفرستند!

اي كاش در ايام انتخابات، كانديداهايي كه شعارهاي قشنگ سر مي‌دهند، پوسترهاي زيبا چاپ كرده‌اند و به سفرهاي استاني مي‌روند، فارغ از همه كلي‌گويي‌ها، درباره موضوع مهمي به نام «رفاه حداقلي» براي عموم مردم برنامه‌اي ارائه دهند.

اين مسئله ساده است: ثروت‌هاي عمومي جامعه همچون نفت، جنگل‌ها، معادن و... متعلق به همه مردم است و از اين‌رو، در هزينه كردن درآمدهاي حاصل از اين ثروت‌هاي همگاني، بايد به گونه‌اي عمل كرد كه فقيران جامعه نيز بتوانند سهم خود را از ثروتشان، ببرند.

راستي شناسايي فقيران جامعه و گستراندن چتر حمايتي بر سر آنان، چنان كار سختي است كه با گذشت اين همه سال از پايان جنگ، هنوز بايد خبر مرگ فقيران را بشنويم و بخوانيم؟!
شايد عده‌اي اين مسائل را عادي بخوانند و بگويند كه حتي در كشورهاي پيشرفته نيز از اين اتفاقات زياد مي‌افتد، ولي در كشوري كه دم از عدالت علي(ع) زده مي‌شود، نمي‌توان حتي يك مورد را نيز تاب آورد، چه رسد به پذيرش معمول شدن اين فاجعه‌ها!!

باور كنيد به همان اندازه كه دفاع از مرزها و تماميت ارضي كشور مهم است، به همان ميزان كه حفظ استقلال ميهن ارزش دارد، به همان حد كه تلاش براي حفظ دستاوردهاي هسته‌اي اهميت دارد، حفظ شرافت و ارزش انساني ايرانيان نيز مهم است؛ نه! اين آخري از همه مهم‌تر است.
به راستي، چه كسي مسئول حفظ شرافت و ارزش انساني اين دو خواهر «ايراني» بوده و در آن كوتاهي كرده است؟ آيا كسي پاسخگو خواهد بود؟!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1384ساعت 15:19  توسط دومان سولدوزي  |