گفتم : حالا كي هست اين … چه گوارا؟ 
گفت : يك انقلابي اهل آرژانتين كه سالها عليه ديكتاتورهاي كشورش جنگيد و بعدها به كوبا رفت و همراه ((كاسترو)) براي آزادي مردم كوبا تلاش كرد و آخرش هم در يكي از اين جنگها كشته شد .و …
گفتم : شخصيت قابل تامل و جالبي داشته، بي خود نيست كه اينهمه مورد توجه واقع شده.
اوهومي كرد و با اشتياق گفت : بله اصلا تمام افرادي كه انقلابي و ايثارگر هستند به يك نحوي محبوبيت و عظمت خاصي دارند و اصولا" فطرت مردم، آن ها و آرمان هايشان را فراموش نمي كند .
گفتم : نظرت در مورد شهداي جنگ مثلا شهيد همت ، شهيد باكري و يا شهيد چمران چيه ؟ اصلا همين شهيد چمران آدم خيلي بزرگيه .
گفت : شايد... ولي چه گوارا يك چيز ديگه است .
بلافاصله گفتم : بله اتفاقا" اين هفته يك كتاب در موردش خواندم و بيشتر شناختمش ولي حيف است كه ما از كنار شخصيتي مثل شهيد چمران كه براي ما ملموس تر و آشناتر است به همين راحتي ها بگذريم …
مثلا اون زندگي و موقعيت را در امريكا ول مي كند و به لبنان مي رود وخودش را به فشار و سختي و خطر مي اندازد تا به مظلومان كمك كند بعدا به ايران مي آيد پست وزارت دفاع را وٍل مي كند و به جنوب مي رود .
گفت : يك چيزهايي در موردش شنيدم ولي آقاي چمران با چه گوارا يه تفاوت هايي دارد . اصلا چه گوارا يه چيز ديگه است... چه گوارا كجا ، چمران كجا ؟
با تعجب گفتم : من درك نمي كنم ، چه تفاوتي دارد؟ …
گفت : چه گوارا براي مردم و احقاق حقوق آنها و آسايش و امنيت و آزادي آنها تلاش مي كرد ولي افرادي كه تو مي گويي براي خداو بهشت و … كار مي كردند و اينها خيلي با هم فرق دارند
نگاهي بهش كردم و گفتم : خوب براي خدا كار كردن كه بهتر است!؟ …
گفت : نه ، تو وقتي جونت را در راه مردم مي دهي هيچ چشم داشتي از هيچ كس حتي از خدا نداري ولي، وقتي در راه خدا كشته مي شوي اولا : براي خدا مرده اي نه مردم، ثانيا : تو عملا ايثار نكرده اي و فقط براي يك منفعتي مثل بهشت يا امثالهم معامله كرده اي و …
گفتم : اين كه نشد ، حرف تو وقتي درست است كه تو فطرت را از دين جدا كني در حالي كه اين طور نيست .
خنده اي كرد و گفت : چه ربطي دارد ؟
گفتم : فكر مي كنم چه گوارا يك انسان حقيقت جو بوده كه به نداي فطرتش جواب داده و براي همين هم براي نجات مردم ،( هر مردمي كه باشد از دست هركس و يا هر چيز كه باشد) تلاش مي كرد، مگه نه؟
گفت : بله . ولي اون (چه گوارا) مردم را به خاطر خودشون دوست داشته و براي نجات آنها تلاش مي كرده، نه نجات و فلاح خودش . و حقيقت ايثار هم يعني اين! يعني اينكه بدون اينكه چيزي بدست بياوري از همه چيزت بگذري . ولي افرادي كه تو ميگويي، يك حس عاشقانهاي بين خودشان و خدايشان ايجاد كرده بودند و متناسب با اين محبت و علاقه رفتار ميکردند و مصلحت و خواست مردم را در نظر نمي گرفتند و براي همين هم خيلي از وقتها مردم را به سختي و مشقت مي كشاندند و مشكلات واقعي آنها را حل نمي كردند .
و با شوخي ادامه داد كه : و براي همين است كه شما حزباللهيها همچين در بين مردم محبوبيت نداريد!
گفتم : به نظر تو، مردمي كه چه گوارا به آنها خدمت ميكرد چه چيزي مي خواستند و چه چيزي را مايه خوشبختي و سعادت آنها ميشد؟
گفت : آزادي ، رهايي از ظلم امپرياليزم جهاني ، استقلال و عدالت.
گفتم : ببين ، من دو تا سوال كردم و لزوما جواب هاي آنها با هم متفاوت نمي توانند باشند . اول اينكه مردم چه مي خواستند؟؛ مي شود گفت از آنجا كه نظرات و تحليل ها و خواسته هاي مردم توسط نخبهگان مردم تنظيم، دسته بندي و كنترل مي شود پس نخبه گان مسلط به مردم هر چه بخواهند مردم هم ظاهرا آن را خواهند خواست. حال ممكن است نخبه گان مردم ، خوب باشند يا بد، و يا ملغمهاي از اين دو ، كه در اين صورت بين آنها درگيري و رقابت شكل خواهد گرفت تا بالاخره گروهي پيروز شود .
گذشته از همه اين مسايل مردمي كه مخاطب “چه گوارا ” بودند آزادي و مقابله با نظام امپرياليستي را ميخواستند و الحق كه چهگوارا در مسير تحقق اين خواسته خيلي زحمت كشيد و در آخر هم جانش را در اين راه گذاشت ولي در مورد سوال دوم كه مطرح شد گفتم كه چه چيزي مايه خوشبختي و سعادت مردم مي شود؟ و من فکر ميکنم اين “چيز” لزوما" ”با خواسته” ظاهري مردم يکي نيست. ممکن است مردم چيزي بخواهند که ربطي به سعادت و خوشبختي شان نداشته باشد . فكر مي كنم بد نباشد که كمي هم به مباحث انسان شناسي بپردازيم . ببين، بنا به ادعاي بنده و شما و همه افرادي ديندار، تنها راه سعادت بشر اين است و تنها جايگاه آرامش و قرار انسان، جوار خداوند است حال جامعه اي را در نظر مي گيريم كه از همين انسان تشكيل شده است و تلاش مي كنيم كه به افراد اين جامعه خدمت كنيم و به نيازهاي اصيل شان پاسخ بدهيم، در حالي كه خودمان هم انسان هستيم . سوالي كه مطرح مي شود اين است كه آيا منطقي نيست ما در راه تحقق اصيل ترين و درست ترين نيازهاي مردم تلاش بكنيم و موانع از پيش پاي وصول آنها را برداريم و زمينه را براي استعدادهاي انسان ها آماده بكنيم؟
گفت: يك لحظه صبر كن! يعني تو مي گويي كه چه گوارا اگر مي آمد و براي خودش آرمان ديني تعريف مي كرد بهتر از آزادي و استقلال و … بود ؟
گفتم : نه لزوما"... اتفاقا يكي از لوازم دينداري، آزادي و استقلال است و شخص وقتي مي تواند به ديندار بودن خود افتخار كند كه اختيار يا آزادي انتخاب داشته باشد ولي اينها، مثلا آزادي، قسمتي از مسير و لوازم هستند نه هدف و غايت . انساني كه به آزادي برسد يعني به آزادي در انتخاب دست بيابد در وهله اول تمامي گزينه هاي انتخابي خود را رديف مي كند و سپس يكي را انتخاب مي كند . اگر اين انتخاب او مايه سعادت و فلاح اش باشد انتخاب خوبي كرده وگرنه انتخاب بدي انجام داده است ، پس آزادي شروع راه است و خود ابزاري براي انجام كاري و تحقق هدفي .
در كل، وقتي ما تنها راه نجات و سعادت، آرامش شخص خودمان را قرب خدا و عبوديت او مي يابيم و ثانيا تمام نوع بشر را شبيه خودمان احساس مي كنيم ، پس منطقا بايد به دنبال آرمانهاي ديني برويم و نه تنها براي خودمان بلكه براي تمام بشريت آرمان ديني متصور بشويم . يعني در درجه اول بايد براي سعادت و آرامش و كمال خودمان تلاش بكنيم و ثانيا؛ زمينه اي را براي آنهايي كه مي خواهند خوب باشند آماده بكنيم تا بتوانند خوب باشند و اين خوب توسط دين تعريف مي شود نه حقوق بشر و نه …
گفت : با حقوق بشر هم كه مشكل داري ؟
گفتم : كدام “حقوق بشر” ؟ حقوق كدام “بشر” ؟ اين بشري كه تو مي گويي چه تعريفي دارد و چه خصوصيتي دارد و حقوقش متناسب با چه قواعدي مشخص مي گردد؟
گفت : بشر به معناي عام. و به معناي همه انسانها و انسانيت واقعي آنها و حقوق طبيعي آنها
گفتم : ما نزديك شش ميليارد انسان داريم . اين بشر مد نظر شما شبيه كدام يك از آنهاست . ژاپني است يا انگليسي ؟ مسيحي است يا مسلمان يا شينتو مذهب ؟ چاق است يا لاغر ؟ زن است يا مرد ؟
گفت : منظورم خصوصيت مشترك بين همه انسان هاست که بدان وسيله از حيوان متمايز مي شوند و بر اساس همين خصوصيات مشترك است كه مي توان مانيفست حكومتي نوشت .
گفتم : من از توضيحاتت نتوانستم بشر مد نظرت را درست بشناسم ولي يك وقت است كه ما همه ابعاد يك انسان و تمامي نيازها و استعدادهايش را در نظر مي گيريم و يك وقت است كه فقط به يك بعد يا دو سه بعدش توجه مي كنيم .
متاسفانه بشري كه در حقوق بشر تعريف مي شود فقط بشرٍمادي است و بعد معنوي و روحي او فراموش شده است . گويي اينكه اين بشر، فقط يك جسم دارد و متعاقبا فقط نيازهاي مادي دارد .
ببين! اگر ما بخواهيم براي يك ماشين يك دستگاه يا يك حيوان يا يك مجموعه و يا يك انسان برنامه تعريف بكنيم و برايش حقوقي در نظر بگيريم بايد همه ابعاد وجودي او را ببينيم. نمي توان به يك ماشين روغن داد ولي آب نداد نمي توان به يك انسان آب داد و غذا نداد و همين طور نيازهاي فيزيكي اش را در نظر گرفت و نيازهاي ماوراءالطبيعي اش را انكار كرد . متاسفانه حقوق بشر نويس ها به خاطر نگاه ماترياليستي خود، بعد روحاني و متافيزيك او را فراموش كرده اند و نتيجتا حقوقي هم كه تعريف كرده اند يا ناقص است يا غلط. حال با اين ديدٍ ناقص يا غلط، چگونه مي توان مانيفست حكومتي نوشت و ساز و كار تعريف كرد ؟
گفت : در كل يعني مي خواهي بگويي چه گوارا اشتباه مي كرده و كارهايش به درد نمي خورده و به جهنم مي رود ؟
گفتم : نه من چنين حرفي نگفتم . چه گوارا متناسب با حجت عقلي خودش عمل مي كرد و خداوند هم تا اندازه اي به او معرفت داده بود و من فكر مي كنم كه او متناسب با معرفت خودش خوب عمل كرده است و متعاقبا پيش خداوند بايد خيلي عزيز و گرامي باشد و حتي ممكن است از امثال ما مسلمانها و حتي حزب اللهي ها و مذهبي هم درجه اش بالاتر باشد ولي اگر همين چه گوارا با دين اسلام برخورد مي كرد و از نزديك شخصيتهاي بزرگ ديني و تفكر و انديشه عميق اسلامي را درك مي كرد آنگاه بايد جور ديگري عمل مي كرد چون حجت دروني او چيز ديگري مي گفت . هرچند كه از او نخواهند پرسيد چرا مسلمان نشدي ؟ بلكه خواهند پرسيد علي رغم اينكه فطرت و روح بلندت، ضعف ها و نقص هاي سيستم هاي مختلف را نشان مي داد چرا به دنبال سيستم قوي تر و اصيل تر و در نهايت چرا دنبال اسلام نرفتي تا پيدايش بكني ؟
خميازه كشيد و گفت : بگذريم ، من كه خسته شدم ولي اينطور كه بوش مي ياد ديگه خيلي نمونده تا يک حكومت ليبرال دموكرات، جايگزين نظام ولايت مدارانه شما بشود.
گفتم : شامّهات خيلي تيزاست ولي متاسفانه مثل عقل “حقوق بشر ” نويسها، يك بعدي فکر ميکني. چون اگر دقت بكني متوجه مي شوي كه بوي خيلي چيزها مي آيد: از بوي تمايل آمريكا به ريختن بمب به سر مردم گرفته تا حركت به سمت بيداري جهاني و درگيري نهايي حق و باطل و شكست و اضمحلال حكومتهاي ظلم و جور!
خنده اي كرد و گفت : اميدوارم اين طور باشد .
من هم خنده اي كردم و گفتم : اين طور كه هست. فقط اميدوارم كه در اين درگيري نهايي حق و باطل، در طرف باطل قرار نگيريم .