تبليغاتX
دل نوشته هاي دومان

دل نوشته هاي دومان

دل نوشته هاي يك عاشق در خصوص ادبيات ، سياست , فرهنگ و اجتماع

دو مشق شب

دومان

نمی دانم چرا در ذهنم پنجره جایگاه مهم تری نسبت به در دارد . شاید به این دلیل باشد که تکلیفم با در روشن است . یا از آن میگذرم یا نه . اما پنجره رابطه اش همچنان ادامه دارد . مستمر است و مانا . دائمی است . چونان که خدا .  جایگاهی است برای تماشا و نه گذشتن . در ، یا باز است یا بسته . اما پنجره محل عبور جسم نیست . نور است و نگاه که از آن مبادله میشود . اگر وارد مکانی شویم از این پس سر و کارمان با پنجره خواهد بود . در را هیچگاه هر روز دستمال و گرد گیری نمیکنند . اما شیشه های پنجره … فکر میکنم در مثل دفتر خانه رفتن و ازدواج کردن است و پنجره حکایت زندگی کردن باشد . بله گرفتن یا گفتن ! چیزی طول نمی کشد که همان عبور از در است و باقی یک عمر زیستن است که به مثابه همان نگاه از پنجره است . افق دارد . دایره طیران نگاه باز است و به هر سو آزاد است که بپرد . لای درختان . روی تشک نرم ابر . بازی با ستارگان . نگاه به تشییع یک جسد ! . دیدن بازی بچه های کوچه و دعوای زنان بر سر خرید از سبزی فروش و محو شدن در کیفیت سبکبالی نوازندگی گدای کور محله ! و قص … برای هیچ دری پرده جهاز نمی کنند . پنجره ها هستند که ارج پرده برگرفتن و پرده بر اندازی دارند . در را لمس میکنم . اما پنجره را می بینم . در زمخت است و زبر و گاه زنگ میزند و گاه لگد میخورد . پنجره هیچ یک از این صفات را ندارد . همه صافی است و فقط معبر عبور بهترین نگاههاست و بهترین چشم چرانی ها . برای من در
معنای حقیقت آمد و شدن است و پنجره به حکم آزادی و اوج و عروج است . در را بیشتر رنگ میزنند تا نفرت همجواری با دیوار را ازش بگیرند اما پنجره را شیشه میاندازند تا همجوار هوا و آزادی باشد . نمی دانم اگر بنا باشد به این تداعی آزاد در باره در و پنجره ادامه بدم تا کجا ها باید ذهنم را پرواز بدهم . چه روزها و شب هاست که باید صرف نوشتن و اندیشه در این خیال شود . یادم هست مدتها پیش باز درین مهم نوشتم اما راضی ام نکرد . چون همین الان ! . بیشتر شکوه ای بود از یادگاران دور و یادواره ای از آن پنجره ها که مرا به آن چشمان رهنمون بودند و لیک اینک نیستند . پنجره هایی بودند که هر روز و شب دلشوره میدادند و امید . هم زمان برف . هم زمان تاریکی شبهای تابستان . از حق نگذریم امیدش بیش بود و شادمانی اش هم . پنجره من ، قهر هم داشت . گاهی ابرو جمع میکرد و عبوس نگاهم میکرد . عتاب میکرد و دعوا . وصف لحظاتش دشوار است . ناز هم داشت . از آن ناز ها که دل هر عاشق و معشوق سر مستی رو وادار به ایستادن تا صبح ستارگان میکند . گاه از پشت پردگان زلفی بر باد بود و دستی به نوازش چشم های من . نگاه های تند خواهش از من و کرشمه ماهورگان از آن مژگان … گذشت . عمر هم گذشت . در تمنای وصال با آن شمایل محرومیم و هر روز خیالی نو . افسوس که عمر هم در یغ میکند و بی شرمانه میگذرد . حق دارد . چون مرگ قطعی است و نزدیک و ما محروم . خیلی محروم . خواستم از محرومیت های خودم چیز بگم . میدانم طاقت فرساست و جانکاه . به همین بسنده میکنم . شاید روزش برسد و تصویر آن پنجره را نمایش دیداری کنم ! . حرف زیاده شد .  اما چه کنم که شما خوبان ، خوب حوصله میکنید ! . شاید یک روز تکلیفم با پنجره ها و درب ها روشن شد . شاید یک روز ، از همین درها رفتم و از پنجره به تماشا نشستم . شاید یک روز همه پرده ها کنار رفت و شما هم دیدید آنچه که من و خدا دیدیم ! . شاید عمر وصال من کوتاه باشد اما به یقین آنچه در ذهنم دارم از همه خیالهای سبک مردم ، سبک تر است . نزدیک است تا بگویم آنروز که چقدر آزادم . خواه آنروز بر سر دستان مردم باشم به تخته خانه ی تابوت ! خواه به حجله بخت دلخواه . شاید هم اصلا نیامد و از همان پنجره رویاهام به جوی افکنده شدم . نمیدانم .


مطلبی در خصوص اعتماد اجتماعی

اعتماد در قانون انگليسى - آمريكائى ارتباط بين اشخاص است در شرايطى كه يكى داراى قدرت و مديريت‏(Encyclopaedia Britanica Library)و دارايى و ديگرى خواهان بهره ‏برى از اين امتيازات است.تردى گوير اعتماد اجتماعى را پايه و اساس زندگى توأم با اخلاق - مسئوليت و نيكوئى مى‏داند ومعتقد است پيوندهاى اجتماعى در سايه اعتماد شكل گرفته و ساخته مى‏شود. اودر كتاب «اعتماد اجتماعى‏و ارتباطات انسانى» وجود و عدم وجود اعتماد را در مناسبات اجتماعى انسانها مطرح مى‏كند. بطور مثال‏او نقش اعتماد را در روابط بين پزشكان و بيماران و يا سياستمداران و نهادها مورد مطالعه قرار مى‏دهد.از نظر گوير اعتماد اجتماعى حسى است كه باعث تعاون مى‏شود و فقط در اين حالت است كه ‏انسان در عين تفاوت‏ها قادر به حل مشكلات خواهد بود. او با هرگونه جداسازى بين دنيا و زندگى‏روزمره انسان با زندگى نطقى و محاسباتى رسمى مخالف است و عامل اتصال اين دو جلوه از زندگى‏انسان را اعتماد معرفى مى‏كند. او اصل بنيادى در ارتباطات انسانى چه به صورت رسمى و چه غيررسمى را اعتماد می‏داند و آن را «قانون ارتباطات انسانى» نام می ‏نهد. بر عكس نظام‏هاى پليسى رابيرونى و فشار آور، در برقرارى اعتماد و اخلاق ميان مردمان مى‏داند و نه تنها آن را اصلاً توصيه ‏نمى‏كند بلكه مخرب هم مى‏داند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 0:55  توسط دومان سولدوزي  | 

راههای پیشگیری از اعتیاد

 

انزابی

مقدمه:

امروزه استفاده روز افزون از مواد مخدر به عنوان يكي از معضلات بزرگ و پيچيده جوامع انساني در آمده است. اين پيچيدگي از آنجا ناشي مي‌شود كه اعتياد به مواد مخدر به عنوان يك معضل ذيستي، رواني و اجتماعي مطرح است. بنابراين نمي‌توان اعتياد به مواد مخدر را فقط از يك منظر مورد توجه قرارداد چرا كه در اين صورت همانطور كه تجربه نشان داده است موفقيت چنداني حاصل نخواهد شد.

معضل اعتياد از يك سو پديده‌اي زيستي است كه نيازمند توجه پزشكان و متخصصان بهداشتي جامعه به منظور سم زدايي و رفع عوارض جسماني معتادان است و از سوي ديگر پديده رواني است و طبعاً به رسيدگي‌ها و مراقبت‌‌هاي خاصي كه از سوي روانشناسان، مشاوران و متخصصان اعصاب و روان ارائه مي‌گردد نيازمند است و بعد سوم بعد اجتماعي و فرهنگي اعتياد مي‌باشد. بعد اجتماعي و فرهنگي اعتياد مربوط به معضلات جامعه هم معلول و هم علت مي‌تواند باشد. مسائلي همچون فقر بيكاري طلاق و بزهكاري به عنوان علل زمينه ساز اعتياد و همچنين پيامدهاي بارز و مشخص آن در جامعه محسوب مي‌شود.

پديده اعتياد مانند هر پديده ديگر اجتماعي داراي دلايل و عوامل به وجود آورنده است به عبارت ديگر اعتياد معلول عوامل و شرايط فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و خانوادگي پيچيده‌اي است كه شبكه عليت آن را تشكيل مي‌دهد و شبكه عليت از معتادي به معتاد ديگر و از جامعه‌اي به جامعه ديگر متفاوت و تأثيرات آن دراز مدت است پيامدهاي اعتياد بسيار متنوع و مختلف است مثل عوامل جسماني، رواني، اجتماعي، اقتصادي و خانوادگي مي‌باشد و از پيامدهاي ديگر اعتياد اختلالات و آسيب‌هاي رواني و اجتماعي زيادي براي فرد معتاد و خانواده و جامعه مي‌شود.


پيشگيري:

همانطوريكه از اسم آن ( پيشگيري) پيداست به معني انجام امور و تدابيري است كه از به وقوع پيوستن امر يا واقعه‌اي منفي جلوگيري كرده و يا از احتمال وقوع آن مي‌كاهد. علاوه بر آن اخيراً گرايش به پيشگيري به زمينه‌هاي اجتماعي و بهداشت روان نيز راه يافته است شيوع فراوان مسائلي همچون بيماريهاي عصبي، رواني، اختلالات رفتاري و بزهكاري، جرم و جنايت، فساد اخلاقي، سوء استفاده‌هاي مالي از سوء مصرف مواد مخدر را از يك طرف و عدم كنترل بسياري از سوء مصرف مواد، پس از ترك ضرورت توجه بيشتر به امر و پيشگيري در زمينه اجتماعي و بهداشت را روشن ساخته است.

چند ضرب مثل ايراني در خصوص پيشيگري

علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد

پيشگيري بهتر از درمان است

انواع پيشگيري:

1 ـ پيشگيري اوليه (سطح اول)

2 ـ‌پيشگيري ثانويه (سطح دوم)

3 ـ پيشگيري نوع سوم (سطح سوم)

پيشگيري اوليه بر كاهش مواد بروز اختلال به وسيله ايجاد اصلاحاتي در فرد و محيط زندگي او متمركز است مثل آموزش مهارتهاي زندگي آگاهي دادن از مضررات مواد مخدر.

پيشگيري ثانويه: كه بيشتر شامل مفهوم درمان است و معطوف به حذف اختلالات خفيف پيش از شدت يافتن و يا كاهش طول مدت آن است اين نوع پيشگيري از عوارض بيشتر اين گونه اختلالات جلوگيري مي‌نمايد.

پيشگيري نوع سوم: (توان بخشي) شامل كاهش اثرهاي منفي اختلالات مزمن و يا تثبيت شده است


شيوه‌اي مقابله و پيشگيري از اعتياد:

بهترين شيوه و پيشگيري از اعتياد شيوه آموزش و پيشگيري است در امر پيشگيري آموزش كليه افراد جامعه را بايد در نظر گرفت ولي با توجه به آسيب پذيري جوانان آموزش و پيشگيري براي اين قشر بايد از اولويت خاصي برخوردار باشد در زمينه پيشگيري از اعتياد توجه به مواد زير توجه شده است.

آگاه سازي جامعه و به ويژه جوانان و نوجوانان از نتايج زيانبار اعتياد و عواملي كه منجر به اعتياد مي‌گردد.

ـ گسترش هر چه بيشتر برنامه‌هاي آموزش از طريق وسايل ارتباط جمعي و رسانه‌هاي گروهي براي افزايش آگاهي و شناخت مشكلات معتادان و خانواده‌هاي آنان

ـ توجه به خواسته‌هاي منطقي جوانان و پاسخ به نيازهاي مشروع آنها

ـ ايجاد امكانات براي استفاده صحيح از ايام فراغت با استفاده از نهاد‌هاي تربيت بدني، راديو و تلويزيون، آموزشگاههاي هنري

ـ جلوگيري از بيكاري از طريق برنامه‌ريزي‌هاي اجتماعي و اقتصادي، براي بالا بردن توليد در برنامه‌هاي كوتاه مدت و بلند مدت

ـ ريشه كن ساختن بي‌سوادي جهت مبارزه غير مستقيم با اعتياد

ـ تغيير ارزشهاي اجتماعي و پيشرفت و توسعه فعاليت‌هاي اجتماعي

ـ تعديل تناقضات و تضادهاي اجتماعي و اقتصادي و توزيع عادلانه در آمد و ثروت

ـ سالم سازي محيطي كه جاذبه‌هاي فساد آن موجب بزه‌هاي گوناگون از جمله اعتياد مي‌شود.

ـ ترويج آموزش صحيح مناسبات و روابط انساني در خانواده‌ها براي ايجاد پيوندهاي معنوي و عاطفي سالم

ـ راهنمايي و برقراري مناسبات خانوادگي از نظر كنترل فرزندان به منظور رفت و آمد به خانه و انتخاب و معاشرت با دوستان و آشنايي بادوستان آنها

ـ اشاعه و تقويت هر چه بيشتر ايمان و معنويات در جامعه.

بغير از برنامه‌هاي آموزشي پيگيري از مصرف مي‌بايستي كه در مورد عزت نفس و اعتماد به نفس افراد كه يك جز مهم بهداشت روان است مطالعه بيشتر انجام شده و به كليه افراد آموزش لازم را بدهيم.

و يكي ديگر از عوامل پيش‌گيرانه مي‌توان به نقش مراكز فرهنگي و هنري اشاره نمود مراكز فرهنگي و هنري با توجه به وظيفه خطيري كه بر عهده دارند مي‌توانند با استفاده از امكانات موجود به پيش‌گيري از اعتياد از طريق آگاه سازي كليه افراد بخصوص جوانان و نوجوانان از مضرات اعتياد ارتقاي سطح فرهنگي و مذهبي، استفاده از رسانه‌ها جهت آگاه‌سازي و تغيير نگرش نسبت به مصرف مواد مخدر مبادرت نمايد.

و در آخر به اين موضوع كه پيشگيري بهتر از درمان است را مد نظر قرار داده و انشاءاله بتوانيم اين بلاي خانمان سوز و اعتياد را در كشور اسلاميان ريشه كن نماييم.

           

 

                                                                 مسعود تهور انزابی - اردبیل

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 0:24  توسط دومان سولدوزي  | 

نقش دین در کاهش میزان استرس و تأمین بهداشت روانی

 

ترس از پدیده هایی است که بیشترین نقش را در ایجاد استرس بر عهده می گیرد . شاید اغلب افراد به این موضوع توجه نداشته باشند آنچه آنها را در رابطه با ترس آزار می دهد نه خود ترس که استرس ناشی از آن می باشد .

انسانها با نگرانی ها و استرس های خود چگونه کنار می آیند ؟  آیا داشتن باور به وجود یک خالق توانا می تواند رنج ها و استرس های انسان را کاهش دهد ؟

 استرس از نظر لغوی  از کلمه استرینجر ( stringere ) به مفهوم به هم رفتن و قبض شدن گرفته شده است . استرس فرسودگی بدنی یا عاطفی است که بر اثر مسائل و مشکلات واقعی یا ذهنی پدید می آید . در تعریفی دیگر به مجموعه ی واکنش های عمومی انسان نسبت به عوامل ناسازگار و پیش بینی نشده داخلی و خارجی اطلاق می گردد بدین گونه که هرگاه تعادل داخلی یا خارجی از میان برود استرس پدید می آید .

 به تعبیر دکتر هانس سلیه ( hans selve ) استرس پاسخ نامشخص و غیر اختصاصی بدن است به هر گونه نیاز وارده .  وی با ابداع مفهوم حالت سازگاری عمومی ، آن را پاسخ خود بخودی به هرگونه تهدید بدنی یا احساسی نسبت به سلامت یک ارگانیسم میداند .

 استرس تجربه ای است همگانی که هرکس بارها آن را در زندگی خود احساس کرده است و نه تنها ناشی از حوادث ناخوشایند که محصول موفقیت های خوشایند و اتفاق های مطلوب نیز می تواند باشد .  نوشتار حاضر اشاره دارد به پدیده های نامطلوبی که انسان را به ترس وامی دارند و این موضوع سازگاری مجددی را در فرد مطالبه می کند . با بیانی دیگر در موقعیتهای ترسناک و استرس زا نیاز به انطباق و سازگاری مجدد نکته ی اصلی است که برای فرد ضرورت پیدا می کند . این سازگاری در واقع رسیدن به حالت موفق مقابله با استرس و از میان بردن علائم آن است . استرس در افراد مختلف ، تأثیر متفاوتی نشان می دهد و بستگی به پارامترهای متنوعی از قبیل : شرایط فیزیولوژیکی و جسمانی ، روانی ، ژنتیکی و محیطی افراد دارد . تأثیر استرس بر روی انسانها در قالب پنج گروه از علائم قابل تبیین است :

1.      علائم جسمانی :

سردرد ، میگرن ، سوء هاضمه ، بدخوابی ، خارش و التهاب پوستی ، گرفتگی عضلات ، درد پشت شانه ها و گردن ، تغییرات فشار خون ، افزایش کلسترول خون ، افزایش ضربان قلب ، عرق کردن غیر متعارف و اختلالات تفسی

2.      علائم روانی : 

اضطراب ، تنش ، بی طاقتی ، افسردگی ، کسالت و بی حوصلگی ، احساس بیهودگی و عدم اعتماد بنفس

3.      علائم شناختی :

فراموشی ، کاسته شدن قدرت تمرکز ، کاهش کارائی فرد

4.      علائم اجتماعی :

پرخاشگری ، عدم تحمل دیگران ، انزوا و فقدان ارتباط با دیگران ، عدم توانائی انجام صحیح مسئولیت های شغلی ، عدم ایفای نقش خانوادگی و اجتماعی

5.      علائم رفتاری :

بالا رفتن مصرف سیگار ، افزایش مصرف دارو ، رفتار جرقه ای ، بی توجهی به ظاهر شخصی خود ، تغییر ریتم اشتها و بیان کلمات غیر مرتبط با موضوع بحث

نحوه ی تأثیر استرس برانسان ها و چگونگی سازگاری افراد با آن و میزان توفیق ایشان در غلبه  بر استرس ، پدیده ای کاملاً روانی است هر چند سایر عوامل فیزیولوژیکی ، محیطی و ژنتیکی بی تأثیر بر این فرایند نیستند .

 احساس ما در رابطه با رویدادها و حوادث ، تنها به خود واقعه بستگی ندارد بلکه به نوع تفسیر ما از آن رویداد و نوع نگرش ما به زندگی و مسائل مربوط به آن برمی گردد . بارها افرادی را دیده ایم که در مواجهه با حوادث تلخ و ناراحت کننده روحیه ی خود را از دست نداده اند و نیز شاهد کسانی بوده ایم که در مقابل مسائل کم اهمیت روحیه ی خود را باخته و خود را بدبخت تصور کرده اند .

حضور برخی استرس ها در زندگی اجتناب ناپذیر است ولی با فراگیری شیوه های مناسب برخورد با آنها و بکارگیری صحیح این شیوه ها می توان تهدید های ناشی از استرس را به فرصتهای شیرین رشد و تکامل در زندگی تبدیل کرد .

برای مقابله با استرس و غلبه بر آن شناخت منشأ بوجود آورنده ی استرس و مدیریت تبدیل مشکل به مسئله ای قابل حل از اولویتهای کار است . قابلیت پیش بینی و کنترل  می تواند موجب افزایش توان غلبه بر استرسها گردد . روشهای دیگری مانند ورزش ، حمایت اجتماعی و عدم تمرکز نیز وجود دارد که در کنترل استرس های مولود رویدادهای قابل پیش بینی و متعارف مؤثر می باشد لیکن در مورد پدیده های غیر قابل پیش بینی و کنترل ، نگرانی افراد بدلیل از دست

 

 

رفتن فرصت آمادگی و گسترش موضوع تا حد خارج از تحمل و توان ایشان افزایش می یابد . در چنین مواردی نقش روشهای فوق در غلبه بر استرس کم رنگ می شود .

 پدیده های هولناکی چون زلزله و سایر بلایای طبیعی و بیماری های سخت و لاعلاج ، همیشه برای انسانها تؤام با بدبختی و ترس بوده است و یادآوری آنها می تواند افراد را دچار استرس شدیدی کند . اکثر انسانها اگر بدانند در مورد وقوع یک رویداد ناخوشایند کاری از دستشان بر نمی آید ، تمایل چندانی به پیش بینی آن حادثه و رویداد ندارند . در چنین شرایطی احساس می کنند فقط شانس و یا یک حامی فوق طبیعی مقتدر می تواند مسیر روند حوادث را معجزه آسا تغییر دهد و آنان نجات یابند .

 احساس نیاز به یک پناه دهنده ی توانا با احساس فطری پرستش انسان گره خورده است . از ابتدای خلقت ، آدمی به دنبال پرستیدن معبودی برای خود بوده است تا با انجام کارهایی رضایت او را در حمایت مداوم از خود جلب نماید و از این طریق در مقابل پدیده هایی که وی را تهدید می کنند به احساس مصون بودن و آرامش دست یابد . امروزه در بیشتر جوامع انسانی از این قدرت برتر و حاکم بلامنازع عالم وجود و امکان ، با عنوان خدا یاد می گردد .

 ادیان و مذاهب ، فارغ از گونه گونی و تنوع آنها ، در دایره ی باور این حقیقت ( خدا ) شکل یافته اند .  نقش وجود خدا در تمامی ابعاد زندگی انسانها خاصه در بهداشت روانی ، مهم و قابل تبیین است . هر چند سابقه وجود ادیان و پرستش یک یا چند معبود ، به آغاز آفرینش انسان باز می گردد ، اما درمان مشکلات روانی فردی و اجتماعی به وسیله ی مذهب ، در عصر حاضر کانون توجه بسیاری از دانشمندان و مجامع علمی و دانشگاهی قرار گرفته است . دین اسلام بعنوان آخرین و کامل ترین دین الهی ، بزرگ ترین منبع و رفرنس تأمین بهداشت روانی انسان را فراهم آورده است .

 این دین غایت سلامت روانی افراد رابا واژه ی سعادت  معرفی می کند و در تعالیم خود روش های عملی دستیابی به آن را آموزش می دهد . در متد آموزش دینی ، انسان با شناخت تمامی ابعاد وجودی خود به سوی شناسائی جهان پیرامون و پدیده های آن و در نهایت شناخت خدا هدایت می شود و با اطاعت از او و اجرای دستوراتش به مرحله ای از کمال معنوی و رشد روانی نایل می شود که به آسانی می تواند استرس و تأثیرات منفی آن را بطور کامل از صفحه ی حیاتش پاک نماید :اَلابذکرالله تَطمَئِنّ القلوب .

انسان دیندار ، خداوند را مهربان ترین و دلسوزترین حامی خود می شناسد و باور دارد همه ی پدیده های عالم در ید اختیار و اراده ی اوست . ترس در زندگی انسان دین باور جائی ندارد و مرگ برای او نه تنها هولناک و استرس زا نیست بلکه اسباب انتقال وی را به یک حیات ابدی و زیباتر فراهم می آورد . در چارچوب این نوع جهان بینی است که انسانها به زندگی عاری از استرس دست می یابند و مفهوم بهداشت روانی را در تمام لحظات حیات خود تجربه می کنند .

اغلب افراد مؤمن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با یک دوست صمیمی توصیف می کنند و معتقدند که می توان از طریق توسل به خدا و با امید به حمایت و پشتیبانی او ، تأثیر نامطلوب موقعیت های غیر قابل کنترل را مهار کرد . با این ترتیب مذهب که همانا اعتقاد به وجود آفریدگار یکتا و تواناست ، به صورت شیوه ای فعال وارد فرایند مقابله ی مؤثر می گردد . فرایند های مقابله ، توانائی های  شناختی و رفتاری هستند که فرد مضطرب به منظور کنترل نیازهای خاص درونی و بیرونی فشارآور آنها را به کار می گیرد . در شیوه های مقابله ی مذهبی از منابع دینی مانند : دعا و نیایش ، توکل به خداوند و توسل به قدیسان و امامان معصوم و پیامبران الهی ، زیارت اماکن مقدس و متبرک و ... استفاده می شود . این نوع مقابله هم منبع حمایت عاطفی و هم وسیله ای برای تفسیر مثبت حوادث زندگی است و زمینه ی موفقیت مقابله های بعدی را فراهم می کند  بنابراین به کارگیری آن سلامت ساز و تأمین کننده ی بهداشت روانی است . پیروان مذهب تشیع اعتقاد دارند که دعا تأثیر مستقیم بر روند پدیده ها و حوادث دارد ، آنها با پرداخت صدقه " بر اساس آموزه های دینی " سیر تحولات فیزیکی را تحت تأثیر قرار می دهند و حوادث زیانبار و ترسناک را به ایمن بودن از آنها مبدل می سازند . بدیهی است با چنین اعتقادی سطح بهداشت روانی به بالاترین حد خود ارتقاء می یابد . همچنین اعتقاد به ظهور منجی و عدالت گسترجهانی ، آرامش و امید ابدی در کالبد جوامع مذهبی شیعی دمیده و موجب گردیده است  در مقابل تهدیدات کوچک و بزرگ ، میزان استرس روانی جامعه در پائین ترین سطح قرار گیرد . مذهب می تواند با تأثیرگذاری بر ارزیابی موقعیت ، ارزیابی شناختی فرد ، فعالیت های مقابله ، منابع حمایتی و ... موجب کاهش گرفتاری روانی شود .

ویتر و همکاران او نشان دادند 20 تا 60 درصد متغیرهای سلامت روانی افراد بالغ ، توسط باورهای مذهبی تبیین می شود . در مطالعه ی دیگری ، ویلتیز و کریدر نشان دادند که در یک نمونه 1650 نفری با میانگین سنی 50 ، نگرش های مذهبی با سلامت روانی رابطه ی مثبتی دارند . همچنین مذهبی بودن با رضایت زناشویی در مردان و زنان و رضایت شغلی در مردان مرتبط است . بر اساس مطالعات دیگری که انجام یافته است ، بین مذهبی بودن و معنادار بودن زندگی و سلامت روانی ارتباط نزدیکی وجود دارد . در يك بررسی كه 836 بزرگسال با ميانگين 4/ 73 سال شركت داشتند، معلوم شد كه بين سه شاخص مذهبی بودن ( فعاليت های مذهبی غير سازمان يافته و فعاليت های مذهبی سازمان يافته ) و روحيه داشتن و دلگرمی به زندگی ، همبستگی مثبتی وجود دارد . به علاوه اسپيكا و همكارانش ، 36 مطالعه تجربی در مورد مرگ و درگيری مذهبی را مرور كردند و نتيجه گرفتند كه ايمان قوی تر ، يا معتقد بودن به زندگی بعد از مرگ با ترس كمتر از مرگ همبستگی دارد. همچنين افرادی كه نمره بالاتری در شاخص مذهب درونی داشتند ، ترس كمتری را از مرگ گزارش كردند. مطالعات ديگر ، تأثير مداخلات مذهبی را در كاهش اضطراب و تحمل فشارهای روانی پس از بهبودی ، نشان داده اند . به عنوان مثال ، نتايج دو بررسی نشان داد ، كسانی كه به اعتقادات مذهبی پايبند بودند ، اضطراب و ناراحتی كمتری را نسبت به كسانی كه به اعتقادات مذهبی پای بند نبودند ، گزارش كرده اند. گارنتر و همكاران او در زمينه سلامت روانی و اعتقادات مذهبی شش مقاله را مورد بررسی قرار دادند و دريافتند كه در تمام اين مطالعات بين اعتقادات مذهبی و سلامت روانی رابطه مثبتی وجود دارد . هانت سازگاری زناشويی 64 زوج را مورد بررسی قرارداد و نشان داد كه مذهب به طور مثبت با سازگاری زناشويی ، خوشحالی و رضايت زناشويی بالاتر ارتباط دارد و همچنين نتيجه گرفت كه مذهب يك عامل مهم در جلوگيری از طلاق است. زاكرمن و همكارانش در پژوهشی گزارش كردند ، در افراد سالمندی كه نمره كمتری در شاخص مذهبی بودن به دست آوردند ، ميزان مرگ ومير 42% بود ، در حالی كه اين ميزان برای افراد سالمندی كه نمره شاخص مذهبی بالايی داشتند 19% بود. در مطالعه ديگری ، كونينگ ، كلين و همكاران وی دريافتند كه سرطان در بين افرادی كه نمره بالاتری در شاخص مذهبی درونی كسب می كنند كمتر شايع است . در بررسی ديگری ، مشاهده كردند افرادی كه هميشه از مقابله های مذهبی استفاده می كنند نسبت به افرادی كه كمتر و گاهی از اين مقابله ها استفاده می كنند در 9 شاخص از 12 شاخص سلامت روانشناختی ، نمرات بالاتری كسب كردند . موريس اثر زيارت مذهبی را روی افسردگی و اضطراب 24 بيمار سالمند بررسی كرد. او دريافت كه علائم آنها بعد از زيارت رفتن كاهش زيادی داشته و حداقل تا ده ماه بعد از برگشتن از زيارت هم اين اثر ادامه دارد . در مطالعه ديگری ، مكين توش نقش مذهب را در سازگاری افراد با يك رويداد معنی دار زندگی بررسی كرد. او با 124پدر و مادری كه كودك خود را به علت سندرم مرگ ناگهانی از دست داده بودند مصاحبه كرد و دريافت كه مذهبی بودن با يافتن معنی در مرگ ارتباط مثبتی دارد. به علاوه مذهبی بودن با افزايش صلاحيت روانی و كاهش ناراحتی در بين والدين در طی 18 ماه بعد از مرگ كودكانشان ، ارتباط داشت.

عليرغم اين كه اكثر تحقيقات ذكر شده در اديان ديگری صورت گرفته است و از آنجايی كه باور و اعتقاد ما مسلمانان بر اين است كه دين اسلام به عنوان يك ايدئولوژی ، ارائه دهنده كامل ترين و سلامت سازترين سبك زندگی بشريت است و احكام و دستورات آن حوزه های وسيع اخلاقی ، بين فردی ، بهداشتی و اجتماعی را در بر می گيرد ، مطالعه علمی اثرات و نقش متغيرهای مذهبی اسلامی در سلامت روانی ، يك ضرورت اساسی به نظر می رسد .

 

 

 مهندس سعید سرباز جانفدا - ارومیه

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 0:13  توسط دومان سولدوزي  | 

از ديگران چه مي خواهيم؟

هيچ فکر کرده ايم از ديگران چه انتظاري داريم؟ از پدر، مادر، معلم، همکار و ...

فکر مي کنيم آنها بايد وظايف خودشان را به نحو احسن! انجام دهند.

از پدر و مادر مي خواهيم در تمام موارد بي هيچ کم و کاستي ما را ياري دهند.

دوستان هم بايد در دوستي يکرنگ و يکدل باشند، بايد در پريشان حالي و درماندگي!

کمکمان کنند.

از مدير و همکاران هم  توقع داريم ما را درک کنند، امکانات را فراهم کنند و ...

آيا واقعاً ديگران مسئول هستند که همه خواسته هاي ما را برآورده کنند؟! ...

من از ديگري يک چراغ مي خواهم نه يک کشکول

مي گويم چراغ ، يعني چيزي که راه را به من نشان دهد، به من کمک کند

تا پيش بروم و بيراه و راه را بشناسم.

اگر بگويم کشکول يعني هر آنچه که لازم دارم در آن بريزند و در اختيارم بگذارند که

بي هيچ سختي، راه را قدم به قدم و با ياري ديگران طي کنم.

دوست من مبادا که بخواهي به جاي چراغ، کشکولي به تو بدهند..........!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 0:55  توسط دومان سولدوزي  | 

آموزش يك مهارت اجتماعي (كنترل خشم و احساس منفي)

تقدیم به استاد برجعلی استاد درس بهداشت روانی
 

يكي از جنبه‌هاي مهارت اجتماعي اين است كه بتوانيم فردي با احساسات برآشفته را آرام كنيم. كنترل كردن فردي كه در اوج خشم و عصبانيت است نشانه‌ي كمال استادي در مهارت‌هاي اجتماعي به شمار مي‌رود. اطلاعات به دست آمده در زمينه‌ي سرايت عاطفي و كنترل خشم نشان ميدهد كه يكي از موثرترين تدابير در اين مورد آن است كه حواس فرد خشمگين را پرت كنيم, با او اظهار همدردي نموده و سپس ذهن او را به موضوع ديگري كه براي او حالت خوشايندتري دارد منحرف كنيم ـ خلاصه نوعي كشتي عاطفي!

داستاني كه در زير مي‌آيد نمونه‌ي بارز چنين مهارت ظريفي در هنر نفوذ عاطفي است؛ تري دابسون, در سالهاي 1950, يكي از نخستين امريكايي‌هايي بود كه در ژاپن به ورزش رزمي آيكيدو ميپرداخت. دابسون چنين تعريف ميكند «يك روز عصر كه داشتم با ترن شهري توكيو به خانه بر‌ميگشتم كارگر درشت‌هيكل و مستي سوار قطار شد و تلوتلوخوران شروع به ترساندن مسافران كرد. همان‌طور كه نعره ميكشيد و به همه كس فحش ميداد, به طرف زني كه بچهاش را در بغل گرفته بود, حمله‌ور شد زن در پشت زوج سالخورده‌اي پناه گرفت و همگي با وحشت به طرف عقب كوپه رفتند. مرد مست همان‌طور كه پيچ و تاب ميخورد و سراپا خشم بود به ميلهي آهني وسط كوپه چنگ انداخت. گويي كه سعي داشت آن را از جاي خود در‌آورد. در اين لحظه، من كه تازه از تمرين آيكيدو باز‌ميگشتم و در اوج آمادگي جسماني بودم از جا بلند و آماده شدم كه مرد مست را سر جاي خود بنشانم. اما ناگهان كلمات معلم خود را به ياد آوردم كه مي‌گفت «آيكيدو هنر آشتي است. هر كس به فكر جنگيدن باشد ارتباط خود را با جهان هستي از دست ميدهد. آيكيدو سعي دارد اختلافات را بر‌طرف كند نه اينكه آنها را دامن بزند من به معلم خود تعهد داده بودم كه هرگز شروع‌كنندهي جنگ نباشم و مهارتهاي رزمي آيكيدو را فقط براي دفاع به كار ببرم. در آن لحظه فرصتي پيش آمده بود كه قابليتهاي خود را در زندگي واقعي محك بزنم. بنابراين در همان حين كه همهي مسافران از ترس در جاي خود ميخكوب شده بودند به آرامي و با متانت از جاي خود برخاستم.
    مرد مست با ديدن من نعره
اي سر داد كه: «اوهو! يك غريبه! بايد يك درس ژاپني بهت بدهم!» و خودش را آماده كرد تا به من حملهور شود اما درست در همين لحظه فرياد مهيب و مسرتبخشي به هوا برخاست كه لحني دوستانه داشت. مرد مست، شگفتزده، به طرف صدا برگشت و مرد ژاپني كوتاه قدي را با لباس كيمونو ديد كه حدود هفتاد سال داشت. پيرمرد لبخندي زد و با حركت دست به او اشاره
اي كرد.
    مرد مست به او پرخاش كرد كه: «چرا من بايد با تو لعنتي صحبت كنم؟» در همين لحظه من آماده بودم كه با يك ضربه او را نقش زمين كنم.
    پيرمرد با صداي گرم و چشمان خندانش رو به مرد مست كرد و گفت «چه نوشيده
اي؟»
مرد مست نعره كشيد «ساكي خورده
ام و به هيچ كس ربطي ندارد.»
پيرمرد با لحن صميمانه
اش پاسخ داد: «شگفتآور است، واقعاً شگفتآور است، ميفهمي. من هم عاشق ساكي هستم. هر شب با زنم كه هفتاد و شش سال دارد يك شيشه كوچك ساكي بر‌ميداريم و ميرويم توي باغ و روي يك نيمكت چوبي در زير درخت خرمالو مي
نشينيم و …»
مرد مست همان طور كه به حرف
هاي پيرمرد گوش ميكرد بتدريج چهرهاش آرام شد و مشتهاي گره‌كرده
اش را از هم گشود. «اوه … من عاشق خرمالو هستم…»
«بله و من مطمئنم كه تو هم زن خوبي داري.»
كارگر مست پاسخ داد «نه، زنم مرده…» و بعد سر درد دلش باز شد و ماجراي غم‌انگيز مرگ زنش را تعريف كرد و بعد از خانه، كار و شرمنده بودن از خودش گفت.
در اين هنگام قطار به ايستگاه مقصد تري مي
رسد و او در حين پياده شدن ميشنود كه پيرمرد از كارگر ميخواهد تا شبي به خانه
ي آنها رفته و راجع به همه چيز گپ بزنند….
    مي‌بينيم كه مهارت عاطفي پيرمرد واقعاً بي
نظير
بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 22:17  توسط دومان سولدوزي  | 

انگیزه از نگاه استاد پیتر اف دراکر


 پول مي تواند به عنوان انگيزه كاركنان فرهيخته موثر باشد؟
     -پیتر دراکر: از اين پس نمي توان در ازاي پرداختهاي بيشتر به افراد در آنان وفاداري به وجود آورد. چنين امري زماني حاصل مي شود كه در كاركنان فرهيخته اين اطمينان به وجود آيدكه سازماني كه فعلاً آنان را در استخدام خود دارد در مقايسه با ديگر سازمانهـــا فرصتهاي استثنايي تري را براي كسب حداكثر بهره وري از آنها به آنان ارائه داده است.

كاركنان فرهيخته را چگونه بايد مديريت كرد؟
     -پیتر داراکر: كاركنان فرهيخته بايد به گونه اي مديريت شونــد كه گويي افرادي داوطلب هستند. آنها مي توانند ابزارشان يعني فكرشان را به دست بگيرند و به هر جاي ديگر بروند. آنان خود را به عنوان يك متخصص مي بينند نه يك مستخدم. كاركنان فرهيخته را هرگز نمي توان تحت نظارت دقيق قرار داد زيرا آنان بيش از هر فرد ديگر در سازمان به كار خود واقف و بر مسائل حرفه اي خود اشراف دارند. حتي در ژاپن هم كاركنان فرهيخته، علي رغم تاكيد زيادي كه بر وفاداري و تعهد مادام العمـر مـــي شود به سرعت جابجا مي شوند و نقل و انتقال مي يابند. مديريت كاركنان فرهيخته بايد براساس اين تفكر باشد كه شركت نياز به آنها دارد بيشتر از اينكه آنها به شركت نياز داشته باشند. آنها در يك سازمان كار مي كنند، متعلق به سازمان نيستند. آنها خود را با دانش خــود مي نمــايانند و شغل خود را به عنوان زندگي مي بينند. اين گروه در انديشه دريافت مادي نيستند ولــي مي خواهند كه كار پرجذبه و چالش آفرين باشد. افزون بر اين مي خواهند كه رسالت سازمان را به خوبي بدانند و بدان اعتماد و ايمان داشته باشند.



+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 0:20  توسط دومان سولدوزي  | 

خدایا....

خدایا چشم ها را باز

دلها را دریایی

وجدانها را بیدار

شرف را حفظ

وطن را پایدار

احترام را ماندگار

و عشق را ابدی کن


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 22:4  توسط دومان سولدوزي  |