ترس از پدیده هایی است که بیشترین نقش را در ایجاد استرس بر عهده می گیرد . شاید اغلب افراد به این موضوع توجه نداشته باشند آنچه آنها را در رابطه با ترس آزار می دهد نه خود ترس که استرس ناشی از آن می باشد .
انسانها با نگرانی ها و استرس های خود چگونه کنار می آیند ؟ آیا داشتن باور به وجود یک خالق توانا می تواند رنج ها و استرس های انسان را کاهش دهد ؟
استرس از نظر لغوی از کلمه استرینجر ( stringere ) به مفهوم به هم رفتن و قبض شدن گرفته شده است . استرس فرسودگی بدنی یا عاطفی است که بر اثر مسائل و مشکلات واقعی یا ذهنی پدید می آید . در تعریفی دیگر به مجموعه ی واکنش های عمومی انسان نسبت به عوامل ناسازگار و پیش بینی نشده داخلی و خارجی اطلاق می گردد بدین گونه که هرگاه تعادل داخلی یا خارجی از میان برود استرس پدید می آید .
به تعبیر دکتر هانس سلیه ( hans selve ) استرس پاسخ نامشخص و غیر اختصاصی بدن است به هر گونه نیاز وارده . وی با ابداع مفهوم حالت سازگاری عمومی ، آن را پاسخ خود بخودی به هرگونه تهدید بدنی یا احساسی نسبت به سلامت یک ارگانیسم میداند .
استرس تجربه ای است همگانی که هرکس بارها آن را در زندگی خود احساس کرده است و نه تنها ناشی از حوادث ناخوشایند که محصول موفقیت های خوشایند و اتفاق های مطلوب نیز می تواند باشد . نوشتار حاضر اشاره دارد به پدیده های نامطلوبی که انسان را به ترس وامی دارند و این موضوع سازگاری مجددی را در فرد مطالبه می کند . با بیانی دیگر در موقعیتهای ترسناک و استرس زا نیاز به انطباق و سازگاری مجدد نکته ی اصلی است که برای فرد ضرورت پیدا می کند . این سازگاری در واقع رسیدن به حالت موفق مقابله با استرس و از میان بردن علائم آن است . استرس در افراد مختلف ، تأثیر متفاوتی نشان می دهد و بستگی به پارامترهای متنوعی از قبیل : شرایط فیزیولوژیکی و جسمانی ، روانی ، ژنتیکی و محیطی افراد دارد . تأثیر استرس بر روی انسانها در قالب پنج گروه از علائم قابل تبیین است :
1. علائم جسمانی :
سردرد ، میگرن ، سوء هاضمه ، بدخوابی ، خارش و التهاب پوستی ، گرفتگی عضلات ، درد پشت شانه ها و گردن ، تغییرات فشار خون ، افزایش کلسترول خون ، افزایش ضربان قلب ، عرق کردن غیر متعارف و اختلالات تفسی
2. علائم روانی :
اضطراب ، تنش ، بی طاقتی ، افسردگی ، کسالت و بی حوصلگی ، احساس بیهودگی و عدم اعتماد بنفس
3. علائم شناختی :
فراموشی ، کاسته شدن قدرت تمرکز ، کاهش کارائی فرد
4. علائم اجتماعی :
پرخاشگری ، عدم تحمل دیگران ، انزوا و فقدان ارتباط با دیگران ، عدم توانائی انجام صحیح مسئولیت های شغلی ، عدم ایفای نقش خانوادگی و اجتماعی
5. علائم رفتاری :
بالا رفتن مصرف سیگار ، افزایش مصرف دارو ، رفتار جرقه ای ، بی توجهی به ظاهر شخصی خود ، تغییر ریتم اشتها و بیان کلمات غیر مرتبط با موضوع بحث
نحوه ی تأثیر استرس برانسان ها و چگونگی سازگاری افراد با آن و میزان توفیق ایشان در غلبه بر استرس ، پدیده ای کاملاً روانی است هر چند سایر عوامل فیزیولوژیکی ، محیطی و ژنتیکی بی تأثیر بر این فرایند نیستند .
احساس ما در رابطه با رویدادها و حوادث ، تنها به خود واقعه بستگی ندارد بلکه به نوع تفسیر ما از آن رویداد و نوع نگرش ما به زندگی و مسائل مربوط به آن برمی گردد . بارها افرادی را دیده ایم که در مواجهه با حوادث تلخ و ناراحت کننده روحیه ی خود را از دست نداده اند و نیز شاهد کسانی بوده ایم که در مقابل مسائل کم اهمیت روحیه ی خود را باخته و خود را بدبخت تصور کرده اند .
حضور برخی استرس ها در زندگی اجتناب ناپذیر است ولی با فراگیری شیوه های مناسب برخورد با آنها و بکارگیری صحیح این شیوه ها می توان تهدید های ناشی از استرس را به فرصتهای شیرین رشد و تکامل در زندگی تبدیل کرد .
برای مقابله با استرس و غلبه بر آن شناخت منشأ بوجود آورنده ی استرس و مدیریت تبدیل مشکل به مسئله ای قابل حل از اولویتهای کار است . قابلیت پیش بینی و کنترل می تواند موجب افزایش توان غلبه بر استرسها گردد . روشهای دیگری مانند ورزش ، حمایت اجتماعی و عدم تمرکز نیز وجود دارد که در کنترل استرس های مولود رویدادهای قابل پیش بینی و متعارف مؤثر می باشد لیکن در مورد پدیده های غیر قابل پیش بینی و کنترل ، نگرانی افراد بدلیل از دست
رفتن فرصت آمادگی و گسترش موضوع تا حد خارج از تحمل و توان ایشان افزایش می یابد . در چنین مواردی نقش روشهای فوق در غلبه بر استرس کم رنگ می شود .
پدیده های هولناکی چون زلزله و سایر بلایای طبیعی و بیماری های سخت و لاعلاج ، همیشه برای انسانها تؤام با بدبختی و ترس بوده است و یادآوری آنها می تواند افراد را دچار استرس شدیدی کند . اکثر انسانها اگر بدانند در مورد وقوع یک رویداد ناخوشایند کاری از دستشان بر نمی آید ، تمایل چندانی به پیش بینی آن حادثه و رویداد ندارند . در چنین شرایطی احساس می کنند فقط شانس و یا یک حامی فوق طبیعی مقتدر می تواند مسیر روند حوادث را معجزه آسا تغییر دهد و آنان نجات یابند .
احساس نیاز به یک پناه دهنده ی توانا با احساس فطری پرستش انسان گره خورده است . از ابتدای خلقت ، آدمی به دنبال پرستیدن معبودی برای خود بوده است تا با انجام کارهایی رضایت او را در حمایت مداوم از خود جلب نماید و از این طریق در مقابل پدیده هایی که وی را تهدید می کنند به احساس مصون بودن و آرامش دست یابد . امروزه در بیشتر جوامع انسانی از این قدرت برتر و حاکم بلامنازع عالم وجود و امکان ، با عنوان خدا یاد می گردد .
ادیان و مذاهب ، فارغ از گونه گونی و تنوع آنها ، در دایره ی باور این حقیقت ( خدا ) شکل یافته اند . نقش وجود خدا در تمامی ابعاد زندگی انسانها خاصه در بهداشت روانی ، مهم و قابل تبیین است . هر چند سابقه وجود ادیان و پرستش یک یا چند معبود ، به آغاز آفرینش انسان باز می گردد ، اما درمان مشکلات روانی فردی و اجتماعی به وسیله ی مذهب ، در عصر حاضر کانون توجه بسیاری از دانشمندان و مجامع علمی و دانشگاهی قرار گرفته است . دین اسلام بعنوان آخرین و کامل ترین دین الهی ، بزرگ ترین منبع و رفرنس تأمین بهداشت روانی انسان را فراهم آورده است .
این دین غایت سلامت روانی افراد رابا واژه ی سعادت معرفی می کند و در تعالیم خود روش های عملی دستیابی به آن را آموزش می دهد . در متد آموزش دینی ، انسان با شناخت تمامی ابعاد وجودی خود به سوی شناسائی جهان پیرامون و پدیده های آن و در نهایت شناخت خدا هدایت می شود و با اطاعت از او و اجرای دستوراتش به مرحله ای از کمال معنوی و رشد روانی نایل می شود که به آسانی می تواند استرس و تأثیرات منفی آن را بطور کامل از صفحه ی حیاتش پاک نماید :اَلابذکرالله تَطمَئِنّ القلوب .
انسان دیندار ، خداوند را مهربان ترین و دلسوزترین حامی خود می شناسد و باور دارد همه ی پدیده های عالم در ید اختیار و اراده ی اوست . ترس در زندگی انسان دین باور جائی ندارد و مرگ برای او نه تنها هولناک و استرس زا نیست بلکه اسباب انتقال وی را به یک حیات ابدی و زیباتر فراهم می آورد . در چارچوب این نوع جهان بینی است که انسانها به زندگی عاری از استرس دست می یابند و مفهوم بهداشت روانی را در تمام لحظات حیات خود تجربه می کنند .
اغلب افراد مؤمن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با یک دوست صمیمی توصیف می کنند و معتقدند که می توان از طریق توسل به خدا و با امید به حمایت و پشتیبانی او ، تأثیر نامطلوب موقعیت های غیر قابل کنترل را مهار کرد . با این ترتیب مذهب که همانا اعتقاد به وجود آفریدگار یکتا و تواناست ، به صورت شیوه ای فعال وارد فرایند مقابله ی مؤثر می گردد . فرایند های مقابله ، توانائی های شناختی و رفتاری هستند که فرد مضطرب به منظور کنترل نیازهای خاص درونی و بیرونی فشارآور آنها را به کار می گیرد . در شیوه های مقابله ی مذهبی از منابع دینی مانند : دعا و نیایش ، توکل به خداوند و توسل به قدیسان و امامان معصوم و پیامبران الهی ، زیارت اماکن مقدس و متبرک و ... استفاده می شود . این نوع مقابله هم منبع حمایت عاطفی و هم وسیله ای برای تفسیر مثبت حوادث زندگی است و زمینه ی موفقیت مقابله های بعدی را فراهم می کند بنابراین به کارگیری آن سلامت ساز و تأمین کننده ی بهداشت روانی است . پیروان مذهب تشیع اعتقاد دارند که دعا تأثیر مستقیم بر روند پدیده ها و حوادث دارد ، آنها با پرداخت صدقه " بر اساس آموزه های دینی " سیر تحولات فیزیکی را تحت تأثیر قرار می دهند و حوادث زیانبار و ترسناک را به ایمن بودن از آنها مبدل می سازند . بدیهی است با چنین اعتقادی سطح بهداشت روانی به بالاترین حد خود ارتقاء می یابد . همچنین اعتقاد به ظهور منجی و عدالت گسترجهانی ، آرامش و امید ابدی در کالبد جوامع مذهبی شیعی دمیده و موجب گردیده است در مقابل تهدیدات کوچک و بزرگ ، میزان استرس روانی جامعه در پائین ترین سطح قرار گیرد . مذهب می تواند با تأثیرگذاری بر ارزیابی موقعیت ، ارزیابی شناختی فرد ، فعالیت های مقابله ، منابع حمایتی و ... موجب کاهش گرفتاری روانی شود .
ویتر و همکاران او نشان دادند 20 تا 60 درصد متغیرهای سلامت روانی افراد بالغ ، توسط باورهای مذهبی تبیین می شود . در مطالعه ی دیگری ، ویلتیز و کریدر نشان دادند که در یک نمونه 1650 نفری با میانگین سنی 50 ، نگرش های مذهبی با سلامت روانی رابطه ی مثبتی دارند . همچنین مذهبی بودن با رضایت زناشویی در مردان و زنان و رضایت شغلی در مردان مرتبط است . بر اساس مطالعات دیگری که انجام یافته است ، بین مذهبی بودن و معنادار بودن زندگی و سلامت روانی ارتباط نزدیکی وجود دارد . در يك بررسی كه 836 بزرگسال با ميانگين 4/ 73 سال شركت داشتند، معلوم شد كه بين سه شاخص مذهبی بودن ( فعاليت های مذهبی غير سازمان يافته و فعاليت های مذهبی سازمان يافته ) و روحيه داشتن و دلگرمی به زندگی ، همبستگی مثبتی وجود دارد . به علاوه اسپيكا و همكارانش ، 36 مطالعه تجربی در مورد مرگ و درگيری مذهبی را مرور كردند و نتيجه گرفتند كه ايمان قوی تر ، يا معتقد بودن به زندگی بعد از مرگ با ترس كمتر از مرگ همبستگی دارد. همچنين افرادی كه نمره بالاتری در شاخص مذهب درونی داشتند ، ترس كمتری را از مرگ گزارش كردند. مطالعات ديگر ، تأثير مداخلات مذهبی را در كاهش اضطراب و تحمل فشارهای روانی پس از بهبودی ، نشان داده اند . به عنوان مثال ، نتايج دو بررسی نشان داد ، كسانی كه به اعتقادات مذهبی پايبند بودند ، اضطراب و ناراحتی كمتری را نسبت به كسانی كه به اعتقادات مذهبی پای بند نبودند ، گزارش كرده اند. گارنتر و همكاران او در زمينه سلامت روانی و اعتقادات مذهبی شش مقاله را مورد بررسی قرار دادند و دريافتند كه در تمام اين مطالعات بين اعتقادات مذهبی و سلامت روانی رابطه مثبتی وجود دارد . هانت سازگاری زناشويی 64 زوج را مورد بررسی قرارداد و نشان داد كه مذهب به طور مثبت با سازگاری زناشويی ، خوشحالی و رضايت زناشويی بالاتر ارتباط دارد و همچنين نتيجه گرفت كه مذهب يك عامل مهم در جلوگيری از طلاق است. زاكرمن و همكارانش در پژوهشی گزارش كردند ، در افراد سالمندی كه نمره كمتری در شاخص مذهبی بودن به دست آوردند ، ميزان مرگ ومير 42% بود ، در حالی كه اين ميزان برای افراد سالمندی كه نمره شاخص مذهبی بالايی داشتند 19% بود. در مطالعه ديگری ، كونينگ ، كلين و همكاران وی دريافتند كه سرطان در بين افرادی كه نمره بالاتری در شاخص مذهبی درونی كسب می كنند كمتر شايع است . در بررسی ديگری ، مشاهده كردند افرادی كه هميشه از مقابله های مذهبی استفاده می كنند نسبت به افرادی كه كمتر و گاهی از اين مقابله ها استفاده می كنند در 9 شاخص از 12 شاخص سلامت روانشناختی ، نمرات بالاتری كسب كردند . موريس اثر زيارت مذهبی را روی افسردگی و اضطراب 24 بيمار سالمند بررسی كرد. او دريافت كه علائم آنها بعد از زيارت رفتن كاهش زيادی داشته و حداقل تا ده ماه بعد از برگشتن از زيارت هم اين اثر ادامه دارد . در مطالعه ديگری ، مكين توش نقش مذهب را در سازگاری افراد با يك رويداد معنی دار زندگی بررسی كرد. او با 124پدر و مادری كه كودك خود را به علت سندرم مرگ ناگهانی از دست داده بودند مصاحبه كرد و دريافت كه مذهبی بودن با يافتن معنی در مرگ ارتباط مثبتی دارد. به علاوه مذهبی بودن با افزايش صلاحيت روانی و كاهش ناراحتی در بين والدين در طی 18 ماه بعد از مرگ كودكانشان ، ارتباط داشت.
عليرغم اين كه اكثر تحقيقات ذكر شده در اديان ديگری صورت گرفته است و از آنجايی كه باور و اعتقاد ما مسلمانان بر اين است كه دين اسلام به عنوان يك ايدئولوژی ، ارائه دهنده كامل ترين و سلامت سازترين سبك زندگی بشريت است و احكام و دستورات آن حوزه های وسيع اخلاقی ، بين فردی ، بهداشتی و اجتماعی را در بر می گيرد ، مطالعه علمی اثرات و نقش متغيرهای مذهبی اسلامی در سلامت روانی ، يك ضرورت اساسی به نظر می رسد .
مهندس سعید سرباز جانفدا - ارومیه